16 together again
Taehyung's POV
با حس دستی کسی که من رو تکون میداد از خواب بیدار شدم.
"انجل، بیدار شو!" فقط یک نفر منو اینطور صدا میزد. جونگکوک. صبر کن، جونگکوک؟!
"اینجا چیکار میکنی؟!" سریع نشستم و هنوز به یاد نیاورده بودم دیشب چه اتفاقاتی افتاده. با آستین هودی، چشمهام رو مالیدم تا کاملاً بیدار شم. جونگکوک لبخندی زد و گونههام رو کشید که باعث شد ناله کنم.
"یادت نیست که خودت از من خواستی اینجا بمونم؟ به هر حال، برات صبحانه درست کردم. بخور تا سرد نشده." جونگکوک گفت و غذا رو روی پاهام گذاشت.
"مرسی، کوکی!" گفتم و با لبخند بهش نگاه کردم. "خودت خوردی؟"
"راستش با جیمین توی یه مرکز خرید قرار دارم. یه رستوران صبحانه جدید اونجا باز شده. میخوای باهام بیای؟ میتونم خبر خوبِ بخشیدن من رو هم بهش بدم." جونگکوک پیشنهاد داد و روی تختم نشست و منو روی پاهای خودش نشوند. با این کارش صورتم سرخ شد، اما به خوردن غذای خوشمزهای که اون درست کرده بود ادامه دادم.
"نمیدونم، کوکی. اگه دیگه من رو دوست نداشته باشه چی؟" با چشمهایی شبیه به یه پاپی کوچولو بهش نگاه کردم و پرسیدم.
"به من اعتماد کن، انجل. تو بهترین دوستشی و هیچکس نمیتونه جای تو رو بگیره. میدونی که تو مدرسه همیشه بهت نگاه میکنم، اما جیمین همش کنارم داره از تو صحبت میکنه و میگه دلش برات تنگ شده و میخواد دوباره با تو دوست باشه." جونگکوک دستش رو دور کمرم محکمتر کرد و سرش رو روی شونهام گذاشت.
"باشه، میام. منم میخوام دوباره با بهترین دوستم آشتی کنم." لبخند زدم و با خودم فکر کردم که باید با جیمین حرف بزنم.
"صبر کن، مگه تیونگ هیونگ بهترین دوستت نیست؟" جونگکوک با گیجی پرسید.
"هست، اما جیمین هم هست." گفتم و از روی پای جونگکوک بلند شدم و دستهاش رو از دور کمرم باز کردم.
"حالا لطفاً از اتاقم برو بیرون تا لباس عوض کنم." در رو کاملاً باز کردم تا منظورم رو بفهمه. اون چیزی در جواب نگفت و فقط خیره به من نگاه کرد. "کوکی؟"
"نه. فقط یه شلوار بپوش. تو همین حالا هم هودی من رو پوشید عوضش نکن." جونگکوک با اشاره به لباسم گفت. من با حرفش سرخ شدم چون یادم اومد دیروز اون هودی رو بهم داده بود.
"خ-خیله خب." با لکنت گفتم و یک شلوار رندوم از کمدم برداشتم و پوشیدم و در همون حین حس کردم که جونگکوک به من خیره شده. "کوکی، انقدر بهم خیره نشو." دوباره با لکنت گفتم و کلیدها و گوشیم رو برداشتم و داخل جیبم گذاشتم.
"ببخشید انجل ولی نمیتونم." گفت و شونه ای بالا انداخت و از در بیرون رفت و من هم دنبالش رفتم.
YOU ARE READING
Good For You |Kookv|
Werewolf[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
