Daddy

2.6K 221 42
                                        

48 Daddy

Third person POV

تهیونگ دوید تو بغل جونگکوک  و اون بازوهاشو دور اومگاش حلقه کرد، جفتشون کلی خوشحال بودن که همو دیدن.

"آلفا!" تهیونگ لبخند زد و از بغلش جدا شد تا بتونن همو ببینن.

"هی انجل. دلم برات تنگ شده بود." جونگکوک لبخند زد و یه بوسه شیرین رو پیشونی تهیونگ زد، اصلاً هم حواسش به کیسه‌هایی که پارتنرش دستش گرفته بود نبود.

"بیبی بذار کمکت کنم." جونگکوک وقتی کیسه‌ها رو دید گفت و از تهیونگ گرفتشون و با هم رفتن تو خونه‌ی جونگکوک سمت نشیمن.

"خب داشتی چی کار می‌کردی آلفا؟" تهیونگ پرسید و لبه‌ی مبل نشست، منتظر موند تا جونگکوک کیسه‌ها رو کنار در بزاره که ته بعداً یادش نره ببره خونه. البته اگه اصلاً می‌خواست بره خونه.

"داشتم با دوستام گیم میزدم ولی می‌تونم..."

"نه نمی‌خوام به خاطر من کمتر با دوستات وقت بگذرونی. فقط می‌خوام بغلم کنی." تهیونگ گفت و دستاشو به حالت خواهش جلو برد، جونگکوک هم قربون صدقه‌ش رفت از بس که بانمک بود.

جونگکوک نشست رو مبل و تهیونگ رو کشید بغلش، دستاش دور امگا حلقه شده بود ولی همچنان می‌تونست با دسته‌ش بازی کنه و هدستشو دوباره گذاشت.

"هی بچه‌ها برگشتم." جونگکوک به دوستاش گفت.

تهیونگ فقط داشت تماشا می‌کرد که دوست‌پسرش بازی می‌کنه، هر از گاهی صورتشو با محبت به سینه‌ی جونگکوک می‌مالید.

یکی دو ساعت گذشت و جونگکوک هنوز داشت با دوستاش بازی می‌کرد و تهیونگ حوصله‌ش سر رفته بود. همون موقع بود که تصمیم گرفت لباس‌های جدیدشو امتحان کنه.

تهیونگ از بغل جونگکوک بلند شد، آلفا یه کم گیج شد تا وقتی که تهیونگ یه طرف هدفونشو برداشت و گفت که یکم دیگه برمی‌گرده.

جونگکوک فقط سر تکون داد و دوباره رفت سر بازیش، یه طرف هدفونشو هم کنار گذاشت تا وقتی تهیونگ برمی‌گرده صداشو بشنوه.

تهیونگ رفت سراغ کیسه‌هاش، همه‌شونو برداشت و رفت طبقه بالا تو اتاق جونگکوک که اونجا جا داشته باشه لباس‌هاشو انتخاب کنه.

وقتی تهیونگ تو اتاق بود، چند تا لباس انتخاب کرد و رو تخت گذاشت، یکیش لباس صورتی پاستلی بود که تو ویترین دیده بود، یکی دیگه‌شم دامن آبی کم‌رنگ با یه سویشرت سفید.

تهیونگ سختش بود بین این دو تا انتخاب کنه ولی بالاخره تصمیم گرفت لباس صورتی رو بپوشه، البته با یه سورپرایز کوچیک زیرش.

لباس‌هاشو درآورد و لباسای جدیدشو پوشید، دور خودش چرخید و نسیمی که به پاش می‌خورد باعث شد گونه‌هاش سرخ بشه چون اصلاً به این لباسا عادت نداشت، ولی براش مهم نبود.

Good For You |Kookv|Where stories live. Discover now