Happy

1.9K 219 38
                                        

42 Happy

Third person POV

(فکر می‌کنم همه برای این چپتر هیجان‌زده‌ان)

روز قبل از تولد جونگکوک بود و اگه بگیم که تهیونگ نگران نبود، کاملاً دروغ بود.

بله، خوشحال بود که جونگکوک بالاخره می‌فهمید که جفت‌ هستن، ولی می‌ترسید جونگکوک اون رو رد کنه و با جیمین بمونه... همونطور که جیمین گفته بود.

الان تهیونگ توی اتاقش بود، و هزار دور راه رفته بود. آلفا قرار بود بعداً برای شام بیاد و احتمالاً دوباره شب رو بمونه.

"آروم باش ته. بالاخره می‌فهمه. هیچ‌جوری نمی‌تونی از این فرار کنی." تهیونگ همچنان می‌رفت و برمی‌گشت.

"ته جونگکوک اومد!" جین از پایین فریاد زد.

تهیونگ خیلی غرق فکر کردن در مورد جونگکوک و واکنشش بعد از اینکه فهمید که جفت‌ هستن، بود طوری که حتی صدای جین رو نشنید.

یه دفعه دو دست دور کمر تهیونگ از پشت پیچید و اونو در آغوش گرفت.

تهیونگ اول ترسید ولی بعد از اینکه بوی اون شخص رو حس کرد، بلافاصله فهمید که جونگکوک هست و خودشو توی دستاش رها کرد.

"انجل، خوبی؟" جونگکوک با صدای نرم پرسید، نمی‌خواست بیشتر تهیونگ رو بترسونه.

"خوبم آلفا." تهیونگ برگشت تا رو به رو بشن و آلفا رو بغل کنه. "هیجان‌زده‌ای که جفت‌ت رو ببینی؟"

"آره، البته که هیجان‌زده‌ام انجل."

جونگکوک گفت و پیشونی تهیونگ رو بوسید چون حس می‌کرد تهیونگ الان ناراحته.

حتماً خوشحال‌تر می‌شم اگه جفتم تو باشی...

جونگکوک فکر کرد، بدون اینکه متوجه بشه چی فکر کرده، ولی با لبخندی که زد ادامه داد.

"جونگکوک من فرستادمت بالا که تهیونگ رو بیاری، نه اینکه همیشه مثل بچه‌ها بغلش کنی." جین یهو وارد شد و باعث ترس هر دو شد.

تهیونگ حرف جین رو شنید و صورتش قرمز شد، که باعث شد آلفا بهش بخنده.

"حالا بیاین پایین غذا رو بخورید قبل از اینکه سرد بشه." جین بالاخره گفت و از اتاق تهیونگ بیرون رفت.

"خب باید بریم." جونگکوک نفس بلندی کشید. "بیا انجل." جونگکوک دست تهیونگ رو گرفت و هر دو رو به سمت آشپزخانه کشوند.

"هیونگ، چرا دیگه جونی هیونگ نمیاد خونمون؟" تهیونگ پرسید.

اخیراً نامجون چند هفته‌ای می‌شد که برای شام نمی‌اومد و تهیونگ نگران هیونگش بود.

"منم نمی‌دونم ته." جین اخم کرد چون خودشم نامجون رو ندیده بود. "فقط امیدوارم که بهم خیانت نکنه..."

Good For You |Kookv|Où les histoires vivent. Découvrez maintenant