40 Summer pt. 1
Third person POV
(کل این فصل مربوط به تابستانشونه، یعنی یه پرش زمانی بزرگ.)
مدرسه بالاخره تموم شد، تهیونگ و بعضی از دوستاش با افتخارات بالا فارغالتحصیل شدن، حداقل بیشترشون، اهم البته جیمین نه.
حالا تابستان آخرشون قبل از اینکه برن دانشگاه بود. یعنی تابستان آخرشون با هم بود چون بعضیها میخواستن برای تحصیل برن خارج.
خوشبختانه تهیونگ و جونگکوک هر دو به دانشگاهی تو کره میرفتن، پس هنوز وقت داشتن تا با هم باشن.
الان تهیونگ و جونگکوک خونه تهیونگ بودن و حدس میزنید چه کار میکردن؟ اگه گفتید تو بغله هم، این دفعه درست نگفتید.
جونگکوک دراز کشیده بود روی شکم، بدنش کامل از تخت بیرون زده بود و هیچ فضایی برای تهیونگ نمونده بود، فقط یه شلوارک پوشیده بود چون حتی با پنکه هم هوا خیلی گرم بود.
و تهیونگ؟ تهیونگ روی کمر جونگکوک نشسته بود و کتابی که پیدا کرده بود و جذاب بود رو میخوند، البته فقط یه باکسر و تیشرت آستین کوتاه پوشیده بود.
"خیلی گرمه~" جونگکوک همونطور که چندین بار گفته بود، دوباره غر زد.
تهیونگ مثل هر دفعه بهش توجه نکرد و ادامه داد به خوندن کتابش. خودشم زیاد از گرما خوشش نمیومد، ولی میتونست بهتر از جونگکوک گرما رو تحمل کنه.
"انجل، این کتاب رو بذار کنار و با من یه کاری انجام بده." جونگکوک غر زد و تهیونگ رو موقتا از روی خودش کنار زد و برگشت که رو به روش بشینه، و دوباره اون رو روی پاش نشوند.
تهیونگ توجه نکرد یا حداقل به نظر نمیومد که اهمیت بده که جونگکوک داره باهاش حرف میزنه و غرق در کتابش بود.
"انجل جواب بده." جونگکوک کم کم داشت از رفتار تهیونگ کلافه میشد.
"هوممم؟" تهیونگ گفت ولی به خوندن ادامه داد و همچنان توجهی به جونگکوک نداشت.
"خب، دیگه کافیه." جونگکوک بالاخره از دست تهیونگ کلافه شد و کتاب رو ازش گرفت و گذاشت روی میزش.
"آلفا~" تهیونگ ناله کرد و شروع کرد به بالا و پایین پریدن روی پاش و اعتراض میکرد که کتابش رو پس بده.
"خب اولاً که این کارو نکن." جونگکوک با دستاش کمر تهیونگ رو گرفت و متوقفش کرد تا اتفاق بدی پیش نیاد.
تهیونگ که یه امگا مطیع بود، سرش رو تکون داد و حتی بعد از اینکه جونگکوک دستش رو برداشت، همونطور ایستاد.
"دوم اینکه، منو نادیده نگیر." جونگکوک با صدای جدی گفت. تهیونگ سرش رو تکون داد اما جونگکوک راضی نشد. "میخوام کلمات رو بشنوم."
ESTÁS LEYENDO
Good For You |Kookv|
Hombres Lobo[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
