[Completed]
"الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..."
جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
تهیونگ رسید خونه و سریع از پله ها بالا رفت تا دوش بگیره.
بعد از اون رفت توی اتاقش و لباساش رو انتخاب کرد. شلوار چرم مشکی و یک تیشرت رو برداشت و برای روش هم یک کت جین در نظر گرفت. در آخر هم گردنبندی که جونگکوک بهش هدیه داده بود رو انداخت.
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
(گردنبند رو جای اونی که جونگکوک بهش داده تصور کنید)
در نهایت هدیهش رو برداشت و از پله ها پایین رفت. دقیقا زمانی که داشت در رو قفل میکرد صدای بوق ماشینی از پشت توجهش رو جلب کرد. برگشت و یوتا رو دید که سرش رو از پنجره بیرون آورده و براش دست تکون میده.
"ته بیا بریم. تقریبا همه الان اونجان." یوتا گفت. تهیونگ سرشو تکون داد و سریع روی صندلی جلوی ماشین نشست.
اونا کمتر از پنج دقیقه به خونه ی جیمین رسیدن و همونطور که یوتا گفته بود، همه رسیده بودن و منتظر اونا بودن.
"خب از اونجایی که همگی اینجاییم به جونگکوک زنگ میزنم تا جیمین رو بیاره." تیونگ گفت. "تا بهش زنگ میزنم همه یه جا برای قایم شدن پیدا کنین."
همه به حرف امگا گوش کردن و جایی قایم شدن تا جیمین نتونه ببینتشون.
رینگ
رینگ
رینگ...
مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد. لطفا بعد از صدای بوق پیغام بگذارید.... بوققق.
"آه وات ده فاک؟" تن گفت و از جایی که پنهان شده بود بیرون اومد.
"فحش نده!" تیونگ گفت و جلوی دهنش رو گرفت. "بزارید دوباره امتحان کنم."
و خب تیونگ دوباره امتحان کرد و باز هم همه چیز مثل دفعه ی اول بود. حتی بعد از پنج بار تلاش دوباره هم چیزی تغییر نکرد.
"شاید گوشیش خاموش شده؟" جه مین گفت. اونا نمیدونستن چرا جونگکوک گوشی بدرد نخورشو جواب نمیده اما اصلا نمیخواستن زحماتشون به باد بره.
"تهیونگ تو بهش زنگ بزن." جهیون پیشنهاد داد و تهیونگ به حرفش عمل کرد. به جونگکوک زنگ زد و فقط بعد از دو تا بوق جونگکوک گوشیش رو جواب داد.