44 Birthday
Third person POV
"هی، ازش دور شو." صدای جیسونگ وسط حرف اون دوتا پیچید و تهیونگ از خدا خواسته خوشحال شد.
"اول من دیدمش. مال منه." آلفا غرید و حالا رو به جیسونگ ایستاده بود نه تهیونگ.
"اون که یه وسیله نیست، عوضی." جیسونگ هلش داد کنار، حالا خودش جلوی تهیونگ وایساده بود و اون پشت سرش پنهون شده بود ولی سرش رو آورده بود بیرون که ببینه چی میشه.
"پشیمونت میکنم." آلفا دوباره غرید.
"نه بابا؟ میخوای چیکار کنی دقیقا؟" جیسونگ با همون حالت خشن جواب داد، رفت جلوتر و حالا قدش حسابی از اون آلفای کوتاهتر بلندتر به نظر میرسید.
"هه." آلفا یه صدای پوزخند درآورد ولی رفت چون نمیخواست وسط مکان عمومی دعوا راه بندازه. با این حال ته دلش از جیسونگ که جوونتر به نظر میرسید ولی خیلی بلندتر و ترسناکتر بود، حسابی ترسیده بود.
جیسونگ با چرخوندن چشم هاش، به اون آلفای ترسو بیمحلی کرد و برگشت سمت تهیونگ.
"خوبی هیونگ؟" جیسونگ بدون معطلی پرسید چون میدونست تهیونگ قبلاً تجربههای بدی از این مدل موقعیتها داشته.
"خوبم. مرسی جیسونگی!" تهیونگ ازش تشکر کرد ولی حواسش به جیسونگ نبود، بیشتر با عروسکش ور میرفت.
تهیونگ برخلاف همیشه خیلی ترسیده به نظر نمیرسید یا شاید اصلاً براش مهم نبود که اون آلفا داشت اذیتش میکرد.
"بچه ها شماها اینجایین!" تهیونگ و آلفا صدای تیونگ رو شنیدن و سرشونو چرخوندن سمت صدا.
"سلام تیونگی! ببین جیسونگ چی برام خریده!" تهیونگ با ذوق گفت و چیزی که جیسونگ براش خریده بود نشون تیونگ داد و بعدش بغلش کرد. جیسونگ هم فقط لبخند زد و بغلش کرد.
تیونگ از اینکه بهترین دوستش اینقدر خوشحاله و از اینکه جیسونگ تونسته از لاکش دربیاد و با بقیه دوست بشه، مخصوصاً با تهیونگ لبخند زد.
"انجل بیا اینجا." جونگکوک با آرومترین صدایی که میتونست گفت، میخواست تهیونگ از کنار آلفای جوونتر فاصله بگیره.
تهیونگ چیزی نگفت ولی از بغل جیسونگ بیرون اومد و رفت تو بغل جونگکوک و آلفا دست هاشو دور کمرش حلقه کرد و لبخند زد چون امگا دوباره کنار خودش بود.
جیسونگ خیلی براش مهم نبود که تهیونگ از کنارش رفت چون میدونست تهیونگ جفت جونگکوکه. اگه میپرسید از کجا میدونه، یوتا یه بار سهواً اینو لو داده بود، ولی خب جیسونگ اصلاً تعجب نکرده بود.
یوتا اومد کنار جیسونگ ایستاد و دوتایی با هم به نزدیکترین دوستشون که حالا کنار تنها جفتش خوشحال بود نگاه کردن.
KAMU SEDANG MEMBACA
Good For You |Kookv|
Manusia Serigala[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
