Forbid

2.7K 263 70
                                        

47 Forbid

Third person POV

جونگکوک و تهیونگ تا تموم شدن دوره‌ی هیت تهیونگ، که یه هفته طول کشید، دست از سکس نکشیدن.

حالا، اوایل بعد از ظهر بود و جونگکوک بیدار شده بود و بی‌هدف داشت به تلویزیون نگاه می‌کرد.

از اون طرف، جفتش هنوز خواب بود، چون حسابی از شدت هیت خسته شده بود. تهیونگ تو بغل جونگکوک لم داده بود، گرمای آغوش آلفاش باعث شده بود حسابی احساس راحتی کنه.

همه‌چی آروم و قشنگ بود تا اینکه یکی با مشت افتاد به جون در خونه.

جونگکوک اصلاً دلش نمی‌خواست بلند شه، امید داشت طرف بی‌خیال شه و بره. ولی بعد از حدود پنج دقیقه کوبیدن پشت سر هم به در، آلفا کلافه شد، هرچند هنوزم دلش نمی‌خواست تهیونگو تنها بذاره، مخصوصاً چون نمی‌خواست با این سر و صدا بیدارش کنه.

جونگکوک با دقت از تخت بلند شد تا تهیونگ از خواب نپره و پایین رفت، یادش هم نبود که فقط یه شلوار پاشه و بالاتنه‌اش لخته.

در رو که باز کرد، سریع اخماش رفت تو هم، چون چشمش به جیمین افتاد.

"کوکی؟ تو اینجا چیکار می‌کنی؟" جیمین با حالت معذب پرسید و نیم‌نگاهی به سیکس‌پک جلوی روش انداخت و آب دهنشو قورت داد.

از اون حرفی که سر تولد جونگکوک با هم زدن، دیگه هیچ‌کدوم با هم صحبت نکرده بودن، واسه همین یه جورایی اوضاع بین‌شون معذب شده بود. البته بیشتر واسه جیمین.

"چرا نتونم تو خونه‌ی جفتم باشم؟" جونگکوک جواب داد، به چارچوب در تکیه داد و از بالا به جیمینی نگاه کرد که از شدت فشار فرومون‌هاش فقط داشت زمینو نگاه می‌کرد.

دل جیمین از شنیدن واژه‌ی "جفتم" از دهن جونگکوک شکست. اونم وقتی تهیونگ جفتش بود، نه خودش.

"م-می‌خوام با تهیونگ حرف بزنم." جیمین با لکنت گفت چون بوی آلفا خیلی شدید بود.

"نه." جونگکوک خیلی ساده جواب داد و خواست درو ببنده ولی جیمین جلوشو گرفت.

"چرا نه؟!" جیمین با اعتراض گفت، چون واقعاً می‌خواست با تهیونگ حرف بزنه، حالا به چه دلیل، خودش هم نمی‌دونست.

"چون نمی‌خوام بیشتر از اینی که شدی، آسیب ببینی." جونگکوک با اخم گفت.

همون موقع صدای خمیازه‌ی نرمی اومد که باعث شد هر دو نگاهشون به سمت صاحب صدا بره و معلومه که اون، تهیونگ بود.

تهیونگ اونجا ایستاده بود، خمیازه می‌کشید و یه دستشو به چشمش می‌مالید، اون یکی چششم هنوز بسته بود. تنها چیزی که تنش بود یه هودی گشاد بود که مشخصاً مال جونگکوک بود، پاهای برنزش کاملاً معلوم بود.

Good For You |Kookv|Donde viven las historias. Descúbrelo ahora