30 Tae's Birthday
Third person POV
بالاخره روز تولد تهیونگ رسیده بود. با تکونهای کسی از خواب بیدار شد. خوشبختانه تعطیلات زمستونی بود و لازم نبود نگران دیر بیدار شدن برای مدرسه باشه.
با نالهای به پهلو چرخید و پشتش رو به کسی که بیدارش کرده بود کرد، عروسک بزرگی که بغلش بود رو محکمتر گرفت. اما طرف مقابلش دوباره سعی کرد بیدارش کنه.
"هیونگ، پنج دقیقه دیگه~" تهیونگ ناله کرد.
"انجل، وقتشه که بیدار بشی."شخص مقابلش با ملایمت گفت.
گوشهای تهیونگ تکون خوردن و چشمهاش رو باز کرد، چند بار پلک زد چون هنوز به نور عادت نکرده بود. یکی از چشمهاش رو دوباره بست و از روی شونهش نگاه کرد و جونگکوک رو دید که کنار تختش نشسته.
"کو... خوابم میاد." تهیونگ زمزمه کرد و دوباره سرش رو روی بالش گذاشت، عروسکش رو حتی محکمتر بغل کرد.
چقدر کیوت!
جونگکوک با دیدن فرشته کوچولوش که اینقدر ناز و بغلکردنی بود، لبخند زد.
"انجل ساعت از یازده هم گذشته."
جونگکوک گفت و دستش رو توی موهای تهیونگ فرو برد، تهیونگ هم اهمیتی نداد، بلکه حتی از این کار خوشش هم اومد و ناخواسته یه صدای راضی از گلوش خارج شد.
"ولی کوکی، نمیخوام بلند شم." تهیونگ با صدای خوابآلود گفت و کمکم داشت دوباره خوابش میبرد، چون نوازشهای جونگکوک بیشتر آرومش میکرد.
"ولی جین هیونگ گفته بیای پایین." جونگکوک همچنان با موهاش بازی میکرد و با دست دیگهش آروم آروم پتو رو پایین میکشید.
تهیونگ دیگه جوابی نداد و جونگکوک که دید دوباره خوابش برده، ریز خندید. بلند شد، آروم عروسک رو از بغلش بیرون کشید و با دقت بغلش کرد، انگار که یه بچه رو تو آغوش گرفته.
تهیونگ نالهای کرد اما پاش رو دور کمر جونگکوک حلقه کرد، دستاش رو هم دور گردنش قفل کرد و صورتش رو توی گودی گردن جونگکوک فرو برد، سعی میکرد هر چی بیشتر راحت بشه.
"چیکار میکنی کو؟" تهیونگ زمزمه کرد، دیگه خواب نبود ولی چشمهاش هنوز بسته بودن.
"جین هیونگ گفته بیا پایین، ولی نگفته که حتماً باید بیدار باشی یا من نمیتونم بغلت کنم." جونگکوک گفت و دستاش رو زیر رانهای نرم تهیونگ گذاشت. "اشکالی نداره، انجل؟"
تهیونگ چیزی نگفت، فقط سرش رو تکون داد و دوباره خوابید.
"تولدت مبارک، انجل." جونگکوک آروم توی گوشش زمزمه کرد.
"مرسی، کوکی..." تهیونگ قبل از اینکه دوباره خوابش ببره گفت.
جونگکوک با خندهای آروم از اتاق بیرون رفت و از پلهها پایین اومد.
STAI LEGGENDO
Good For You |Kookv|
Lupi mannari[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
