32 Gone
Third person POV
تهیونگ و جونگکوک بعد از حدود ده دقیقه به مرکز خرید رسیدن. خوشبختانه جونگکوک به جین و تیونگ پیام داده بود که کجا میرن تا مثل دفعه قبل نگران نشن.
جونگکوک همونطور که دست تهیونگ رو گرفته بود و کنار هم راه میرفتن، پرسید.
"چی دوست داری بخوری انجل؟"
تهیونگ با لحن معصوم همیشگیش گفت.
"میشه سوشی بخوریم؟"
جونگکوک لبخند زد و با دست دیگهش موهای تهیونگ رو بهم ریخت.
"البته که میشه انجل."
اونا به یه رستوران رسیدن که خوشبختانه سوشی غذای اصلیش بود.
چون اون روز رستوران شلوغ نبود، سریع سر میزشون نشستن. پیشخدمتشون جنی بود، کسی که برعکس پیشخدمت دفعه قبل، خیلی خوشبرخورد و مهربون بود. تهیونگ و جنی اونقدر خوب با هم کنار اومدن که دوست شدن، ولی خب جونگکوک انتظار اینو داشت.
جونگکوک که با لبخند تهیونگ رو تماشا میکرد، پرسید.
"خوشمزست انجل؟"
تهیونگ سرش رو با خوشحالی تکون داد و همین باعث شد جونگکوک هم لبخند بزنه و شروع به خوردن کنه.
بعد از ناهار، اونا بدون هدف خاصی توی مرکز خرید قدم میزدن. جونگکوک دست تهیونگ رو گرفته بود و دستاشون رو عقب و جلو میبرد.
"سیر شدی انجل؟" جونگکوک پرسید.
"آره کوکی. حالا که اینجاییم، میشه بریم تانی رو ببینیم؟" تهیونگ با لحن مطیعانه همیشگیش جواب داد.
تهیونگ با یه لبخند قشنگ بهش نگاه کرد و همون لحظه جونگکوک یهو خشک شد و تهیونگ با تعجب بهش نگاه کرد.
لعنتی! نباید بفهمه.
جونگکوک تو دلش وحشتزده شد.
"کوکی؟"
تهیونگ آستین جونگکوک رو کشید و گفت.
"بله انجل؟"
جونگکوک سریع به خودش اومد.
"میشه بریم؟"
تهیونگ با چشمای معصومش گفت.
لبای تهیونگ آویزون شد و با چشمای تولهسگ مانندش به جونگکوک نگاه کرد.
لعنتی! چرا نمیتونم در برابر این قیافه مقاومت کنم؟
جونگکوک تو دلش قربون صدقه تهیونگ رفت.
کی میتونه به این قیافه نه بگه؟
"باشه، میریم تانی رو ببینیم." جونگکوک با غرولند گفت.
"مرسی کوکی!" تهیونگ با خوشحالی بغلش کرد و گفت.
"فقط خیلی ناامید نشو." جونگکوک زیر لب زمزمه کرد.
YOU ARE READING
Good For You |Kookv|
Werewolf[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
