39 Even More fluff
Third person POV
آخر هفته بود ولی متاسفانه تهیونگ، مریض شده بود و نتونست با آلفاش بره بیرون و وقت بگذرونه. دلش خیلی میخواست آلفاشو ببینه، ولی جین حتی نمیذاشت از اتاقش بیاد بیرون.
"هیونگییی. میخوام آلفام رو ببینم...
سرفه*
تهیونگ وسط سرفههاش سعی کرد از تخت نرم و گرمش بلند شه ولی جین هی پتو رو دورش میپیچید و نمیذاشت بلند شه.
"نه تهیونگ. مریضی و فعلاً نمیتونی جونگکوک رو ببینی. تا وقتی بهتر نشدی، باید خونه بمونی." جین محکم تهیونگ رو دوباره خوابوند، چون خوب میدونست تهیونگ داره درباره کی حرف میزنه.
"نههه! من آلفامو میخوام!" تهیونگ لپاشو باد کرد و اخم کرد ولی باز یه سرفهی دیگه زد.
البته جین نمیدونست که جونگکوک جفت برادر کوچیکشه. حتی اگه بهش میگفت "آلفای من".
جین فکر میکرد این یه چیزی بین دو تا دوست صمیمیه، یا یه چیزی تو این مایهها.
"لطفاً هیونگ~ من سرفه* کوکی رو میخوام. آلفامو میخوام." تهیونگ ناله کرد.
"گفتم نه. الان دراز بکش. باید یه حولهی خنک بیارم تا تبتو بیارم پایین." جین گفت و دستشو گذاشت روی پیشونی داغ تهیونگ.
تهیونگ دیگه اونقدری انرژی نداشت که با جین بحث کنه، واسه همین سرشو تکون داد و چشماشو بست. واقعاً خسته بود. ولی هنوزم دلش میخواست امروز آلفاشو ببینه.
جین از اتاق رفت بیرون و چند دقیقه بعد با یه کاسهی آب سرد و یه حوله برگشت.
حوله رو توی آب خیس کرد و آب اضافهشو گرفت که روی صورت تهیونگ چکه نکنه.
بعد مرتبش کرد و بعد از اینکه موهای تهیونگ رو از صورتش کنار زد آروم حوله رو روی پیشونیش گذاشت.
"کی میتونم آلفامو ببینم؟" تهیونگ همون موقع که سرمای حوله رو روی پیشونیش حس کرد، چشماشو باز کرد و زیر لب گفت.
"فعلاً معلوم نیست ته. بذار اول خوب شی باشه؟" جین با صدای آرومی گفت و تهیونگ سرشو تکون داد. "حالا فقط بخواب، چشم رو هم بذاری میبینی خوب شدی!"
تهیونگ حتی فرصت نکرد جواب بده و همونجوری با حولهی خنک روی پیشونیش خوابش برد.
--
چند ساعت گذشت و وقت ناهار رسید. تهیونگ بیدار شده بود و قطعاً حالش از قبل بهتر بود، ولی هنوزم مریض بود.
"تهیونگ باید ناهار بخوری وگرنه دلت درد میگیره." جین با اخم به امگایی که نمیخواست غذا بخوره تشر زد.
تهیونگ دستاشو ضربدری روی سینهش گذاشت و یه "نه!" گفت، بعدم روشو از جین برگردوند.
"میخوام آلفام بهم غذا بده." تهیونگ اینو هی تکرار میکرد، سعی میکرد جدی باشه ولی بیشتر از اینکه جدی به نظر بیاد، بامزه شده بود.
أنت تقرأ
Good For You |Kookv|
مستذئب[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
