43 18th
Third person POV
بعد از اینکه جونگکوک، تهیونگ و جین غذا خوردن و ظرفارو شستن، آلفا و امگا تصمیم گرفتن یه کم توی خونهی تهیونگ بمونن و بعدش با بقیهی دوستاشون برن بیرون.
جین هم تصمیم گرفت اون دوتا رو تنها بذاره چون میخواست بفهمه چرا چند هفتهست جفتش ازش دوری میکنه.
"آلفا، میخوای یه چیزی ببینیم یا یه کاری بکنیم قبل اینکه بریم پیش بقیه؟" تهیونگ همزمان که به سمت پذیرایی و مبلها میرفت گفت. "هنوز کلی وقت داریم." تهیونگ خم شد تا یونتان رو از روی زمین بغل کنه، طوری که باسنش بیشتر از همیشه توی چشم بود.
جونگکوک هیچی نگفت ولی یواشکی داشت باسن تهیونگ رو نگاه میکرد تا وقتی که تهیونگ نشست و اون صحنه از بین رفت.
"آلفا؟"
"آره، باشه." جونگکوک زیر لب گفت و کنار تهیونگ نشست، دستشو دور امگا حلقه کرد و اونو به خودش نزدیکتر کرد.
تهیونگ خندید و تلویزیون رو روشن کرد. دوتایی شروع کردن به دیدن یه برنامهی رندوم، در حالی که یونتان توی بغل تهیونگ سرشو به دستش میمالید.
حدود یکی دو ساعت گذشت و الان تهیونگ سرشو کرده بود توی سینهی جونگکوک چون یه صحنهی ناراحتکننده باعث شده بود گریه کنه. جونگکوک طاقت دیدن اشکاشو نداشت، واسه همین کشیدش توی بغلش تا با بو کردن بوی آلفا آروم شه که واقعاً هم جواب داد.
جونگکوک هنوز نمیدونست که تهیونگ جفتشه، ولی فکر کرد همونطور که بوی تهیونگ اونو آروم میکنه، بوی خودش هم شاید امگا رو آروم کنه.
چند دقیقه گذشت، گریهی تهیونگ آرومآروم ساکت شد. آلفا امگا رو از بغلش بیرون آورد تا به صورتش نگاه کنه. چشمهای تهیونگ قرمز و پفکرده بودن.
"خوبی انجل؟" جونگکوک، همزمان که دست تهیونگ رو نوازش میکرد با صدای آروم پرسید.
تهیونگ اشکهای باقیموندهشو با پشت دستش پاک کرد و با مظلومیت سرشو تکون داد.
"من طاقت دیدن اشکاتو ندارم، پس دیگه گریه نکن، باشه؟" جونگکوک گفت. "بخاطر آلفا گریه نکن، باشه؟"
تهیونگ دوباره با همون حالت مظلوم سرشو تکون داد و دوباره سرشو گذاشت روی سینهی جونگکوک. آلفا هم هیچ مخالفتی نکرد، بلکه خوشحال بود که امگا اینقدر بهش نزدیکه.
همهچی بینشون آروم بود تا اینکه صدای زنگ گوشی همهچی رو به هم زد.
با تعجب نگاه کردن و دیدن گوشی جونگکوکه.
جونگکوک با عصبانیت آهی کشید که لحظهی قشنگشون خراب شده، ولی با این حال گوشی رو برداشت و بدون اینکه حتی ببینه کی زنگ زده جواب داد.
YOU ARE READING
Good For You |Kookv|
Werewolf[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
