41 Summer pt. 2
Third person POV
جونگکوک شروع کرد به قدم زدن اطراف ساحل، حوصلهش سر رفته بود تا اینکه...
بهتره انجلمو پیدا کنم.
جونگکوک با فکر به تهیونگ لبخند زد، چشماش رو دور ساحل چرخوند تا اینکه تهیونگ رو دید که نشسته بود روی ماسهها، یه قلعهی شنی بین پاهاش بود و تقریباً پاهاش دورش رو گرفته بودن، و مثل همیشه بامزه به نظر میرسید.
از موهای خیس و لباسهای خیس تهیونگ معلوم بود که تازه از آب اومده بیرون.
جونگکوک آروم آروم به امگای بیخبر نزدیک شد. وقتی به اندازه کافی نزدیک شد، یه "بــــو!" کوچولو و آروم توی گوشش گفت.
تهیونگ جیغ کوچیکی کشید و سطل آب کنارش رو انداخت، آب پخش شد و کل قلعهای که کلی براش زحمت کشیده بود خراب شد.
تهیونگ با دیدن قلعهی نابود شدهاش لپاشو باد کرد. برگشت و جونگکوکی که داشت روی زمین از خنده غلت میزد رو دید.
"اصلاً خندهدار نبود آلفا." تهیونگ دستاشو ضربدری روی سینهش گذاشت و سعی کرد ترسناک به نظر بیاد، ولی بیشتر بامزه بود.
"یکم که بود انجل." جونگکوک گفت و از پشت بغلش کرد و رانهای عضلانیش کنار رانهای نرم تهیونگ قرار گرفت.
"تو قلعهمو خراب کردی!" چشمای تهیونگ پر از اشک شد. "کلی واسش زحمت کشیده بودم!"
"ببخشید انجل." جونگکوک اخم کرد، اصلاً دوست نداشت امگاش گریه کنه. اشکاشو پاک کرد و تهیونگ رو برگردوند رو به خودش. "بیا با هم یه قلعهی بزرگتر درست کنیم، خوبه؟"
"مرسی آلفا!" تهیونگ پرید بغلش و تازه متوجه شد جونگکوک پیراهن تنش نیست و صورتش گل انداخت. "آلفا میشه یه حوله بهم بدی؟ سردمه." صدای بیبیوارش رو برد بالا تا جونگکوک نتونه نه بگه.
"چشم انجل." جونگکوک بلند شد و رفت سمت وسایلشون جایی که تقریباً همه اونجا بودن.
تهیونگ وسایل ساخت و سازش رو برداشت و چهار دست و پا رفت یه جای جدید پیدا کنه برای قلعهی جدیدش.
انقدر غرق پیدا کردن جای مناسب بود که اصلاً متوجه نگاه یه آلفا که جلوتر ازش ایستاده بود نشد، یا بهتر بگیم، نگاه به باسنش... چون چهار دست و پا بود و مایوی شناش کاملاً به باسنش چسبیده بود.
"چه امگای شیطونی اینجاست." صدای یه آلفا اومد و رایحهش، بینی تهیونگ رو پر کرد.
تهیونگ با اخم بینیشو جمع کرد، اصلاً اون بو رو دوست نداشت.
فکر نمیکرد که اون آلفا داره باهاش حرف میزنه، واسه همین نادیدهش گرفت و نشست تا دنبال سنگ و صدف بگرده.
YOU ARE READING
Good For You |Kookv|
Werewolf[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
