Heat pt. 1

2.5K 281 44
                                        

34 Heat pt. 1

Third person POV

تهیونگ روی تختش به شکم دراز کشیده‌ بود و داشت با پاپت‌های جدیدش بازی می‌کرد. اونایی که برای تولدش گرفته بود... البته کریسمس رو هم فراموش نکنیم. یونتان هم روی بالشش لم داده بود و با دقت نگاه می‌کرد که صاحبش مثل یه بچه کوچولو رفتار می‌کنه.

همه چیز آروم بود تا اینکه جین از طبقه پایین اسمش رو صدا زد و گفت بیاد پایین.

"تهیونگ میتونی بیای پایین لطفاً؟" جین از پایین داد زد.

تهیونگ یهو سرش رو بالا آورد، پاپت‌ها از دستش افتادن و در حالی که سگش پشت سرش پارس می‌کرد با عجله از اتاق دوید بیرون.

اوه یونتان

تهیونگ تو ذهنش گفت و سریع برگشت عقب تا یونتان رو هم با خودش بیاره، چون اون خیلی کوچولو بود و اصلاً نمی‌تونست با سرعت یه امگای جون به لب برابری کنه.

"بله هیونگ؟" تهیونگ گفت و کنار جین روی مبل نشست.

جین نفس عمیقی کشید و دست‌های تهیونگ رو توی دستاش گرفت "باید راجع به یه چیز مهم حرف بزنیم. دیگه نمی‌تونم عقب بندازمش."

"چی شده هیونگ؟" تهیونگ با اون چشمای توله‌سگیش نگاهش کرد و با لحن معصوم همیشگیش پرسید... مثل یه بچه ی واقعی.

جین دلش می‌خواست ذوق کنه ولی می‌دونست اگه یه لحظه بخنده دوباره قضیه رو به تعویق میندازه و دیگه نمی‌خواست این کارو بکنه.

"تهیونگ... همونطور که می‌دونی تو یه امگایی." جین شروع کرد.

"خب آره، معلومه که می‌دونم امگام." تهیونگ با لحنی که یعنی "خب معلومه دیگه" گفت، کاملاً بی‌خبر از اینکه جین داره به چی اشاره می‌کنه.

"و می‌دونی امگاها وقتی هجده ساله می‌شن چی میشن؟" جین پرسید، هرچند می‌دونست تهیونگ هیچ ایده‌ای نداره.

"اوه؟" تهیونگ مکث کرد. "نکنه... بانمک‌تر می‌شن؟" بعدش لبخند زد و با دستش دو تا قلب کوچولو نشون داد.

بازم جین دلش خواست تهیونگ کوچولوی نازش رو بغل کنه ولی جلوی خودشو گرفت.

"تهیونگ... امگاها وارد دوره‌ی هیت میشن." جین گفت، امیدوار بود تهیونگ یه چیزایی شنیده باشه، حتی به اشتباه.

"هیونگ..." تهیونگ سرش رو کج کرد. "هیت چیه؟"

لعنتی! چرا من باید اینو بهش بگم؟ اون اینقدر معصومه، نمی‌خوام خراب شه! لعنت به هیت!

جین تو ذهنش به زمین و زمان فحش می‌داد.

"هیت... بذار بگم باعث می‌شه رفتارت عوض شه و دردناک هم هست." جین نفس عمیقی کشید.

Good For You |Kookv|Where stories live. Discover now