27 Foreigner
Third person POV
بالاخره هفتهی تولد یوتا رسیده بود. تهیونگ همش اذیتش کرده بود که داره جفتش رو پیدا میکنه، و جیسونگ هم از حسادت دست بردار نبود.
الان توی کافهی جیسو بودن، چون تهیونگ گفته بود میخواد یوتا رو مهمون کنه و جیسونگ هم اونقدر غر زده بود که مجبور شدن بیارنش.
"جدی میگم ته، بسه دیگه." یوتا ناله کرد و سرش رو روی میز گذاشت.
خوشبختانه غذا هنوز نرسیده بود، وگرنه صورتش مستقیم روی اون فرود میاومد.
"ولی بالاخره قراره جفتت رو ببینی!" تهیونگ با هیجان گفت.
"آره هیونگ، حسودیم میشه. من هنوز باید دو سال دیگه صبر کنم." جیسونگ لب ورچید و همین باعث شد تهیونگ لپهاش رو نیشگون بگیره.
"خب بچهها، سفارشتون!" جیسو همزمان که خودش و رزی سه تا نوشیدنی و دو بشقاب شیرینی گذاشتن روی میز گفت.
"مرسی نونا! مرسی رزی!" تهیونگ با لبخند گفت که باعث شد دوتا دختر قربونصدقهش برن. جیسونگ و یوتا هم تشکر کردن.
"فکر کنم حق با شماست. فقط یه کم استرس دارم." یوتا گفت و با قاشقش کیک رو هُل داد.
"دقیقاً. چند روز دیگه تولدته. حالا غذات رو بخور، نخریدم که فقط بازیش بدی." تهیونگ اخم کرد و یوتا بالاخره شروع به خوردن کرد.
"ببخشید تهته!" یوتا با خنده گفت و یه تکه کیک رو توی دهانش گذاشت.
"من نمیفهمم شما چطور اینقدر چیزای شیرین میخورین." جیسونگ همزمان که قهوهش رو مینوشید گفت.
"شیرینی منو خوشحال میکنه." تهیونگ با لبخند گفت و یک تکه کیک خورد.
همینطور مشغول حرف زدن بودن که گوشی تهیونگ زنگ خورد.
"بله، هیونگ؟" تهیونگ جواب داد.
"ته، ساعت ۶:۳۰ بیا خونه. قراره با یونگی و هوسوک بریم شام بیرون." جین گفت.
"باشه هیونگ، زود برمیگردم." تهیونگ جواب داد و قطع کرد.
"خب، من دیگه نمیتونم بیشتر از این بخورم، وگرنه دیگه برای شام جا ندارم." تهیونگ با ناراحتی گفت و بشقابش رو کنار زد.
"پس میتونم من بخورمش؟" یوتا با لبخند پرسید.
تهیونگ سر تکون داد و بشقاب رو به سمتش هُل داد. ولی میلکشیکش رو نگه داشت.
"کلاسای آشپزی چطور پیش میره، سونگی؟" تهیونگ پرسید، چون دلش نمیخواست هنوز بره خونه.
"اَه، افتضاح! اصلاً نمیفهمم چرا باید آشپزی یاد بگیرم." جیسونگ غر زد.
"اولش سخت به نظر میاد، ولی آخرش ارزشش رو داره. مگه نمیخوای برای جفتت آشپزی کنی؟" تهیونگ سعی کرد قانعش کنه که آشپزی اونقدرها هم بد نیست.
VOCÊ ESTÁ LENDO
Good For You |Kookv|
Lobisomem[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
