49 Wedding
Third person POV
چند ماه گذشت و بالاخره روز عروسی جین رسید. جین طبیعتاً استرس داشت، ولی تهیونگ خیلی هیجانزده بود چون داداشش قرار بود برای همیشه کنار جفتش بمونه و به خاطر همین هیجان زیاد، جونگکوک کلی دردسر داشت که معشوقهشو آروم کنه.
"انجل، میشه لطفاً بس کنی از اینور به اونور بپری و یکم آروم بگیری؟" جونگکوک برای چندمین بار گفت، داشت دکمههای پیراهن سفیدشو میبست تا برای مراسمی که تا چند ساعت دیگه شروع میشد آماده شه.
(راستی، اونا خونهی جونگکوکن)
"ببخشید کوکی، ولی دست خودم نیست." تهیونگ هنوزم داشت بالا پایین میپرید و بدتر از اون این بود که هنوزم لباس مراسم رو انتخاب نکرده بود. چون نمیتونست تصمیم بگیره چی بپوشه.
"عیبی نداره انجل. حالا بالاخره تصمیم گرفتی چی میخوای بپوشی؟" جونگکوک آخرین دکمه رو بست و برگشت سمت تهیونگ که داشت به دوتا انتخابش نگاه میکرد.
سمت چپ تخت یه لباس آبی روشن بود که تا زانو میرسید. انتخاب دومشم یه دست کت و شلوار ساده بود. تهیونگ از پوشیدن لباس زنونه نمیترسید، چون بیشتر آدما میدونستن دیوونه ی دردسره، ولی مشکل اینجا بود که مامان باباشم قرار بود بیان و اونا هنوز هیچی نمیدونستن.
(نویسنده: بچهها جدی نمیدونم تو عروسی باید چی پوشید، اگه چیزی غلطه ببخشید)
"نمیتونم تصمیم بگیرم کوکی." تهیونگ با قیافهی مظلوم گفت، آلفاشم از بامزگیش خندش گرفت.
"خب تو هر دوش خوشگل میشی." جونگکوک از پشت بغلش کرد، تهیونگم با لبخند تکیه داد بهش. "ولی اون لباسه، قشنگ اون باسن گردتو میگیره." جونگکوک با یه لحن شیطون توی گوشش زمزمه کرد، بعدم نوک گوششو گاز گرفت و یکی از دستاشم گذاشت رو باسن تهیونگ و فشارش داد.
تهیونگ حسابی سرخ شد ولی هیچ تلاشی واسه دور کردنش نکرد. فقط یادش افتاد چند ساعت دیگه عروسیه و جین نابودشون میکنه اگه دیر کنن.
"آلفا بسه دیگه~" تهیونگ با یه کم زور جونگکوکو هل داد کنار، البته فقط چون خودش اجازه داد. با اخم بهش نگاه کرد و گفت: "الان وقت اون کارا نیست."
آره، تهیونگ داشت راجعبه سکس حرف میزد. ولی خودش زیاد بهش فکر نمیکرد. براش فقط یه جور "کمک کردن" بود؛ یا کمک گرفتن از آلفاش یا کمک دادن به آلفاش. همین.
"باشه ولی هنوزم میگم اون لباسه بیشتر بهت میاد." جونگکوک اینو گفت و از اتاق رفت بیرون تا تهیونگ راحتتر لباس بپوشه، با اینکه خودش قبلاً همه جاشو دیده بود.
تهیونگ خجالت کشید ولی تصمیم گرفت همون لباسو بپوشه، چون پوشیدن لباسای این مدلی واقعاً خوشحالش میکرد.
YOU ARE READING
Good For You |Kookv|
Werewolf[Completed] "الهه ی ماه... چرا اینکارو با من کردی؟ بهترین دوستم و جفتم عاشق هم شدن..." جونگکوک و تهیونگ جفته همن و جیمین بهترین دوست تهیونگه. اما یه مشکلی وجود داره! جونگکوک نمیدونه تهیونگ جفتشه و فکر میکنه جفتش جیمینه و جیمین که قبلا جفت هاش رو پید...
