-اگه بگم نه چی؟ مجبورم میکنی؟ به زور من رو میکنی؟
انگشت شصتاش را روی گونهی ییبو کشید و گفت- این چه حرفیه توله چرا فکر کردی قراره این کارو بکنم؟... بینیاش را روی بینی ییبو کشید و کنار گوشاش زمزمه کرد- من ددیتم، مسترت همه چیزت... توهم مال منی یک بدبوی جذاب، ارباب هیچوقت اسلیوش رو اذیت نمیکنه.
ییبو دستاش را روی عضلات جان کشید و وقتی به دیک جان رسید محکم فشارش داد و گفت- بهم قول میدی؟ قول میدی اذیتم نکنی؟
-اره قول میدم.
خودش را بالا کشید و لب زد- پس من رو مال خودت کن ارباب شیائو.
جان چند لحظه به چهرهی ییبو نگاه کرد انگار قصد داشت از حرف او اطمینان حاصل کند. دلش نمیخواست اولین بار پسرک را تبدیل به کابوس کند. ییبو که انگار متوجه نگاههای جان شده بود از روی پایاش پایین آمد و جلویاش زانو زد. با دستانی لرزان زیپ شلوارش را باز کرد و همراه باکسرش پایین کشید. به آلت نیم سخت جان نگاه کرد، از خودش خجالت میکشید که این کلام را بر زبان بیاورد اما چقدر اندازه بود پوست تیره رنگاش با آن رگها تمام حس شهوت دروناش را بیدار میکرد. آب دهاناش را قورت داد و گفت- ار...ارباب بهم اجازه میدید که... براتون ساک بزنم؟
از گفتن چنین حرفهای شرمگین میشد. جان صورت نرم پسرک را نوازش کرد و گفت- فقط همین یک باره ک....لعنتی.
ییبو لبش را به کلاهکاش چسباند و حرف جان را قطع کرد، میتوانست داغیاش را حس کند. زبانش را ارام روی کلاهک کشید و میان لبانش گرفت.
جان چشماناش را بست و موهای لخت او را نوازش کرد، احساس زبان گرم و نرم پسر به دور عضوش حسی میان بهشت و جهنم را داشت. سرش را به پایین فشار داد و غرید- بهم نشون بده چیا بلدی... آفرین پسر کوچولو همینطوری خوبه.
ییبو آلت جان را تا نیمه داخل دهاناش فرو برد، کمی مکث کرد و نفسی کشید. زباناش را میچرخاند و تا جای ممکن سعی داشت همه جای عضوش را حس کند، با برخورد انگشت شصت جان با پوستاش ناله خفیفی کرد و خودش را بیشتر میان پاهای او کشید.
سرش را عقب کشید و زبانش را بیرون داد و با چشمان گستاخ و براقش به جان خیره شد، جان با نیشخندی دیکاش را به زبان ییبو میکوبید و باعث میشد بزاقش روی چانهاش روانه شود. ییبو کلافه دستاش را روی مچ جان گذاشت اما جان بدون توجه به او کل دیکاش را به یک باره درون دهان او جا داد تند تند سرش را بالا پایین میکرد و بعد چند لحظه سرش را عقب کشید، ییبو عوقی زد و جان دوباره دیکاش را داخل دهاناش جای داد.
قطره اشک ارام روی گونهاش روانه شد، به سختی سرش را تکان میداد با زبانش روی دیکاش میکشید. جان آهی عمیق کشید و قبل از ان که ارضا شود سر ییبو را عقب کشید. لب و زبانش قرمز شده بود، گونههایش گل انداخته بود و قطرات عرق پوستاش را روشنتر نشان میداد. او را بالا کشید و بیمعطلی لبش را روی لبانش قرار داد و وحشیانه شروع به بوسیدنش کرد، به شانهی جان چنگ انداخت و سعی کرد خودش را نگه دارد با هر گازی که میگرفت تکانی میخورد و دیکش به دیک جان کشیده میشد. حس شهوت دروناش شدید شده بود و حس میکرد با این کار به خودش خیانت کرده.
جان از لبانش جدا شد و به سمت سینههایش رفت. نوک خوش رنگ سینهاش را با زبانش به بازی گرفت. ییبو آه غلیظی کشید و خودش را به جان فشار داد. جان میمکید و گاز میگرفت. نوک سینهاش سفت و حساس شده بود و هر حرکت زبان جان واکنشی شدید در پی داشت. وقتی خوب از کبود کردن این قسمت هم مطمئن شد بوسهای روی لبش گذاشت، انگشتان بلندش را درون گوشت باسنش فرو کرد و با اخ ییبو نیشخندی زد.
VOCÊ ESTÁ LENDO
call me master
Fanficgenre: mafia, bdsm, romance, smut, action type: zsww writer: raha گاهی فقط یک امضای کوچیک باعث دردسره. اما اینبار دردسری خو خواسته. ییبو برای نجات پدرش از یک ورشکستگی بزرگ تن به یک قرارداد میده... قراردادی که به بزرگترین دردسر زندگیش تبدیل میشه...
