خوب ...
سلام
نمیدونم چی بگم عذر خواهی کنم یا بگم سعیم و کردم و نشد
روزهای بدی و گذروندم خیلی بد
خیلی خیلی خیلی بد
مثل خیلی از شما ها
با این تفاوت که من هنوز ضربان قلبی که زیر دستم ایستاد رو حس میکنم
من نگاه سرد و التماس چشم هایی که میخواستن زنده بمونن رو هر شب و هر روز زندگی میکنم
حالا آمدم ازتون عذر بخوام
بگم سعی میکنم بنویسم و داستان و تموم کنم
ممنونم ازتون
YOU ARE READING
My housemate
Fanfiction« عنوان Mature ( محتوای بزرگسالان) به دلیل نیاز آموزش به تمامی رده های سنی افراد علاقه مند به نوع رابطه بی دی اس ام حذف شد » جونگکوک دانشجوی سال اول معماری تصمیم میگیره برای تأمین مخارج زندگی و دانشگاهش یکی از اتاق های خونه رو اجاره بده و همخونه جد...
