Chapter 46

1.3K 148 22
                                        


همه چیز آزار دهنده بنظر میرسید..
ملافه سرد و نمناک به تنم چسبیده بود.
كاغذ ديواري روبرم ور اومده بود
دود اشباع شده سیگار مسیر نفس کشیدنمو مسدود کرده بود.
وقتی از روی تختم بلندم میشم تا یه مارلبروي دیگرو آتیش بزنم ساعتو نادیده میگیرم.
میدونم یه ساعتی گذشته و من بطور خودخواهانه ای خودمو توی اتاقم حبس کردم چون کاملا اعتماد به نفسمو باخته ام.
دستمو به سمت بسته سیگار روی کمد دراز میکنم و فکر میکنم کاش سر و کله آنجل حالا حالاها پیدا نشه، تا آخر شب برم پیش هری..
ببینم که چطور بدن کشیده اش رو به نرده های تراس تکیه داده..
هرچند اونجا پیانویی نیست ولی من اینطور فرض میکنم که هست..
میشینم پشت پیانو و اون قطعه فرانسوی رو واسش می نوازم، درحالی که لبه پیکش رو به لبای قرمزش میماله نزدیک میشه و کنارم میشینه..
روی دستام خم میشه و سر انگشتام بوی الکل میگیره وقتی به آرومی میبوستشون..
و بعد منو میخوابونه و بدنشو روی من که به سختي روی اون صندلی کوچیک جا گرفته ام، قرار میده.. به صدای قلبم گوش میده که داره تیکه پاره میشه..

بطور بلاتکلیفی دستم بین حدفاصل بسته سیگار و بدنم توی هوا مونده بود و تازه فهمیدم چقدر تو این افکارم غوطه ور شدم..
تصمیم گرفتم برم پیشش..ولی نه آخر شب ..بعد تموم شدن سیگارم.

وقتی دستم بسته سیگارو لمس میکنه از سبکی وزنش میفهمم که خالیه پس وقتمو هدر نمیدم و با کلافگی به سمت تخت میرم تا خودمو مچاله کنم.

هنوز توی اتاقم راه میرفتم که صدای در شد.
- بیا تو.
سری گردنم به سمت در چرخید. دستگیره در حرکت میکنه و یه حجم از موهای سشوار کشیده ی مشکی میاد داخل.
- سلام.

ناخن هامو به کف دستم فشار میدم..
چشمای نافذ و عسلیش باعث میشه آب دهنم خشک شه..
در رو پشت سرش میبنده و بهش تکیه میده..میتونم بفهمم که به طور بی نقصی دستاشو روی سینه اش چفت میکنه و اون حلقه گوشه لبشو با دندونش گاز میگیره.
- اون اینجاس (دختر)
نفهمیدم لحن جمله ام سوالی بود یا خبری. حس کردم رنگ از گونه هام پرید.

- آره.
دلم میخواست پنجول بندازم به اون لبخند از خود راضیش که همراه کلمه "آره" به لب و لچه اش قوس داد.
بعد به طور خودجوش به سمت در دویدم و حتی نفهمیدم دنبال چی ام..فقط میخواستم از هری مراقبت کنم..

دهنم طعم تلخ و ترش گرفت و طعم لبای هریو گم کردم..
همونطور که خودش رو داشتم گم میکردم.

- اونا باید تنها باشن.
با دستش منو هول داد عقب و بعد در رو پشت سرش قفل کرد..
من دوباره مثل یه پرنده زخمی خودمو به در کوبوندم و اون بازومو بطور دردناکی فشار داد.
- تو جایی نمیری..
سرم داد کشید و وقتی بازومو ول کرد..
روی زانوهام افتادم.

Slave Of The DarknessStories to obsess over. Discover now