لیوان سوجویی که کامل سرکشیده بود رو روی میز گذاشت و به چشمهای براق پسر روبهروش زل زد، باید حواسش کاملا جمع میبود که جلوی این آدم مست نکنه.
"مطمئنی کار درستی کردیم که تنهاشون گذاشتیم؟!"
"شک نکن. من یه سری حرفا به تهیونگ زدم و واقعا مایه خوش شانسی بود که بعدش شما دوتا رو دیدیم."
جیمین هوفی کرد و نگاهی به اطراف انداخت.
"نمیفهمم اصلا رابطشون به جایی میرسه؟"
ابروهای یونگی بالا پرید.
"چرا نرسه؟!"
"چمیدونم! آخه رئیس کیم کجا و جونگکوک کجا؟"
"منظورت اینه که خیلی باهم فرق دارن و واسه همین مشکل ساز میشه؟"
پسر کوچیکتر سرش رو به آرومی تکون داد و هوفی کرد، داشت زیادی نگران دوستش میشد!
"مثلا یکی از فرقاشونو که مشکل ساز میشه بهم میگی؟ البته منظورم رفتاریه!"
یونگی گفت و جیمین به فکر فرو رفت.
"خب..جونگکوک خیلی حسوده و.."
"با صدای خنده ی یونگی، جیمین متعجب بهش نگاه کرد و ادامه حرفش رو خورد.
"برای حسودی جونگکوک بینشون مشکل پیش بیاد؟ پس اگه اینطوره که به خاطر حسودی تهیونگ کارشون باید به دادگاهی چیزی بکشه!"
جیمین اخمی کرد.
"چی داری میگی مین حواست هست؟ رئیس کیم حسودی کنه؟ محاله!"
"تو واقعا باید بیشتر به اطرافت توجه کنی جیمین!"
یونگی این رو گفت و دوباره خندهاش شدت گرفت. اما با دیدن نگاه برزخی جیمین سعی کرد خودش رو کنترل کنه که خندهاش تبدیل به لبخند بزرگی روی صورتش شد.
"بذار یه چیزی رو بهت بفهمونم، تهیونگ حسود ترین موجودیه که توی عمرت میتونی بهش بربخوری."
جیمین بیشتر از این نمیتونست شوکه بشه و کم کم فکرش داشت به این سمت میرفت که پسر روبهروش داره مسخرهاش میکنه.
"اما..اما این امکان نداره..رئیس کیم خیلی منطقیه و.."
"من نگفتم منطقی نیست! جیمین وقتی جونگکوک جلوی رئیست از سر و کولت بالا میره بهش دقت نمیکنی نه؟"
یونگی زمزمه کرد و جیمین خشک شده موند. پسر بزرگتر به جلو مایل شد و ادامه داد:
"اما من خیلی دقت میکنم! همیشه نگاهاش اون لحظه جوریه که مطمئن میشم قراره بهت بگه پارک! تو اخراجی، اما خب این اتفاق نمیفته، اصلا تا حالا دیدی باهات رفتار بدی داشته باشه؟"
جیمین به این فکر کرد که رفتار رئیسش همیشه باهاش معمولی بوده و گاهی حتی مهربونیش رو هم میدیده بنابرین سرش رو به علامت منفی به دو طرف تکون داد.
![](https://img.wattpad.com/cover/235530753-288-k14249.jpg)
YOU ARE READING
He Is My Boyfriend ❢ Vkook
Fanfiction《اون دوست پسر منه》 +باورم نمیشه..تو.. _آره خودمم، دوست پسرت. #Vkook °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• +راستش من شما رو نمیشناسم؟! _بذار از اول شروع کنیم. یونگی هستم، مین یونگی. قراره از این به بعد هم اسممو زیاد بشنوی و هم زیاد صداش کنی...