minel/VKook

78 9 0
                                        

صدای جیغ و زنگوله‌ای جونگکوک توی باغ بزرگ تنها صدایی بود که توی باغ بزرگ قصر به گوش می‌رسید. پری‌های دیگه دور از چشم پسر غر می‌زدند و با اکراه دستوراتش رو دنبال می‌کردند.

همه‌ی افراد داخل قصر می‌دونستند که جونگکوک برای اولین بار مسئول برگزاری جشن تولد شاهزاده شده و به‌خاطر استرس بالایی که از این مسئولیت داشت، بدخلق شده بود.

جونگکوک موهای سیاه‌رنگش رو از روی گونه‌اش کنار زد و دستش رو دست مثل یک بادبزن جلوی صورتش حرکت داد. قطره‌های عرق لابه‌لای نگین‌های پوستش می‌غلتید و آزارش می‌داد.
بی‌صدا نفس عمیقی کشید و چشم‌غره‌ای به کفشدوزکی که ریسه‌ها رو با خشونت جابه‌جا می‌کرد، رفت.

"اون ریسه‌ها خیلی حساسه! این‌قدر سریع بلندش نکن. اگر یکی از گلبرگ‌های صورتی پایین بیفته تو می‌خوای درستش کنی؟ من چجوری باید پری بهاره پیدا کنم که دوباره به این گلبرگ‌ها جون بده؟!"

کفشدوزک با ترس آشکاری از جلوی چشم‌های تیز پری فرار کرد و ریسه‌های گل رو به‌دست یکی از سنجاقک‌ها سپرد.

"کی گفته که می‌تونی گل‌های نرگس رو پیش رزها بذاری؟ خدایا، شماها قراره من رو امروز بکشید!"

پسر جوان مثل یک جرقه‌ی ریز آتش تمام عرض باغ رو طی می‌کرد و سر هرچیزی که می‌دید، فریاد می‌زد. پوست سفیدش به سرخی می‌زد و نگین‌های روی تنش در طی هر ساعتی که می‌گذشت، بیشتر می‌شد.
همه‌ی افراد داخل قصر از ترس اینکه مورد خشونت جونگکوک قرار بگیرند، گوشه‌ و کناری مخفی شده بودند.

نوک انگشتش رو با حرص کنار شقیقه‌اش کشید و قطره‌های عرق جاری‌شده از لابه‌لای موهاش رو پاک کرد. نگین‌های روی پوستش زیر نور آفتاب برق می‌زد و پیرهن دوخته‌شده از گلبرگ‌های رزش به‌خاطر گرمای هوا به تنش چسبیده بود.

با احساس لغزش قطره‌های عرق روی پوستش و ردشدن یکی از این مایع‌های شور از زیر مروارید گونه‌اش، از درد نالید و پلک‌هاش رو بست. احساس می‌کرد چند ثانیه‌ی دیگه زیر نور آفتاب آتش می‌گیره و گرد تنش توی قصر می‌پیچه.

"لطفاً تا وقتی برمی‌گردم کار اضافه‌ای نکنید!"

زیر لب غرید و با احساس فشار روی شونه‌هاش از میون ساقه‌های گل‌ها پرید و خودش رو به داخل قصر رسوند. جایی بین گردن و کتفش درد می‌کرد؛ انگار یک نفر چندین بار به اون نقطه لگد زده بود.

لباس قرمزش رو از تنش بیرون کشید و با وسواس روی جالباسی داخل حمام آویزون کرد‌. دوش آب سرد رو باز کرد و بدون مکث زیر آب یخ ایستاد. حرکت ملایم قطره‌های روی پوستش باعث شد ناله‌ای آروم از بین لب‌هاش بیرون بیاد و پوست سرخ‌شده‌اش به رنگ سفید خودش برگشت.

oneshot (BTS)Where stories live. Discover now