The Day Every Thing Changed

120 21 46
                                        

پس از بیهوش شدن جی‌هوآن ارتش تهذیب‌گران سفید منطقه را محاصره کردند و فرصتی برای فرار لیشا و گروهش باقی نماند محاکمه‌‌ی آن ها نیز تا به هوش آمدن استاد اعظم به تعویق افتاد.

یک هفته گذشت و جی هوان به سختی بهوش امد بدنش سست و بی‌حال شده بود و هر تپش قلبش دردی کشنده را در سراسر وجودش پخش می‌کرد از انجایی که توانایی خارج شدن از اتاقش را نداشت به اجبار دستور داد که دادگاه در کاخ او تشکیل شود صدای همهمه مانند زنبورهایی که به دور کندو می‌گشتند در سالن میپچید‌ بادبزنش را بین انگشتانش چرخاند و چشمان خسته اش را به سقف دوخت:

یک هفته گذشت و جی هوان به سختی بهوش امد بدنش سست و بی‌حال شده بود و هر تپش قلبش دردی کشنده را در سراسر وجودش پخش می‌کرد از انجایی که توانایی خارج شدن از اتاقش را نداشت به اجبار دستور داد که دادگاه در کاخ او تشکیل شود صدای همهمه مانند زنبورهایی که ...

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.


"عالیجناب باید دستور بدید که تک تک جادوگرهای سیاه دستگیر و کشته بشن"

"ارباب جی ما هنوز در جنگ هستیم نمیخواین ارتش رو اطراف شهر مستقر کنین؟"

"عالیجناب با گم شدن سنگ روح هنوز میخواین‌ دست روی دست بذارین باید گروگان ها رو شکنجه بدیم تا جایی که سنگ رو مخفی کردن زود تر پیدا کنیم "

درمیان آن شلوغی ناگهان همه ساکت شدند لیشا که در سکوت وسط سالن ایستاده بود نگاهش را بر چهره های سرد و بی رحم آن ها چرخاند نفسش را در سینه حبس کرد و با لحنی محکم گفت: نیازی به شکنجه نیست
اگه هنوز سنگ روح رو داشتیم مطمئناً الان اینجا زندانی نبودیم افرادم و برادرم هیچ خطایی نکردن، اون‌ها فقط طبق دستورات من عمل کردن...
خواهش می‌کنم آزادشون کنین.
من وارث خاندان چن هستم... و مسئولیت تمام اتفاقاتی که افتاده را قبول میکنم.

جی هوآن تکه اش را از صندلی برداشت حیرت زده گفت: داری چیکار می‌کنی؟

<من این حمله را برای به دست آوردن سنگ روح برنامه ریزی کردم ولی بعد از ظاهر شدن فنگ می ناپدید شد به جای تعقیب کردن چند تا تهذیب گر ساده به جرم استفاده کردن از جادوی سیاه بهتر نیست وقتتون رو صرف پیدا کردن سنگ روح کنین؟>

ارباب لینگ پوزخند زد : انتظار داری باور کنیم؟ مطمئنم توی این هفته با اون سنگ تونستی یه ارتش از ار‌واح بسازی.

جی هوان با کلافگی دستش را بر صورتش کشید چند لحظه بی‌صدا به لیشا خیره ماند، نگاهش سنگین و پر از درگیری بود: کافیه الان درباره‌ی سنگ روح هیچ کاری نمیتونیم انجام بدیم ولی مجرم اینجاست دادگاه را شروع کنید.

𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔Where stories live. Discover now