The Vow📿

131 11 24
                                        


این پارت کمی صحنه داره ولی کامل بخونین چون وسطش یه نکته خیلی مهم از داستان هست🔞🔥
______________

لبخند مرد کشیده‌تر شد و سایه‌ای سنگین روی چهره‌اش نشست نگاهش روی صورت شوکه‌ی استادش قفل شد:
تو شکست خوردی شیزون… الان متعلق به منی چرا این‌طور نگاهم می‌کنی؟ مگه اولین باره با کسی میخوابی؟

جی‌هوان همچون مجسمه‌ای سنگی بی‌حرکت ماند او تمام عمرش را وقف مراقبه و پایبندی به اصول سختگیرانه‌ی تهذیب‌گری کرده بود و با چشم پوشی به کوچک ترین لذت های مادی به عنوان یک خدا عروج کرده بود، ولیعهد  درخشان خاندان جی و رهبر بزرگ قبایل تهذیب‌گری نماد غرور و افتخار نسل خودش بود اما اکنون همچون فاحشه‌ای بی‌ارزش با او رفتار می‌شد شقیقه‌هایش می‌کوبید و فکش از فشار دندان‌هایش به لرزه افتاد در سکوت خفه‌ی اتاق آن هیولا با چشم‌ های کهربایی بخار تکه‌ای گوشت را چند بار فوت کرد و بی‌تفاوت نزدیک دهان جی هوان برد صدایش نرم بود: نگران نباش کاری میکنم که این بار ازش لذت ببری.

ظرف غذا با صدای تیزی روی زمین خرد شد جی هوان نفس‌زنان خودش را دید که چاپستیک در مشت اوست و تنها یک سانتی‌متر دیگر کافی بود تا گلوی مرد شکافته شود هر دویشان بی حرکت ماندند نگاهش در اعماق آن گوی طلایی که تصور خودش را بازتاب میکرد گیر افتاد دستش را آرام عقب کشید و میان دندان‌های فشرده زمزمه کرد:دهنتو ببند… فکر کردی با کی حرف میزنی شیئو؟

شیئو لحظه‌ای مکث کرد با خونسردی دستمالی از یقه‌اش بیرون کشید و لکه‌ی سوپ داغ را از روی گونه‌اش را پاک کرد انگار صحنه‌ای عادی‌تر از این نمی‌توانست باشد، منو ترسوندی شیزون... لبخندش سرد و باریک شد: جالبه… هنوز اسم منو یادته؟ این همه وقت داشتی «لیان» صدام می‌زدی.
دستش بین موهای جی هوان قفل شد و او را دنبال خودش کشید: باید وقتی فرصتش رو داشتی این‌بار تمومش میکردی.

جی‌هوان سکندری خورد و تقریباً زمین افتاد هیچ فرصتی برای مقاومت نداشت قبلش در سینه‌ میکوبید با باز شدن در حمام  انگشتانش به چهارچوب چسبیدند مرد بی صبرانه آنها را از هم جدا کرد و با ضربه‌ای محکم او را عقب هل داد و تا کنار وان کشید، صدای مهیب برخورد آب همه جا پیچید جی‌هوان با سرفه خفه‌ای به لبه های وان چنگ زد اما مایع سرد بی‌امان در دهان و بینی‌اش می‌ریخت هر بار که می‌خواست سرش را بالا بیاورد دستان سنگین دوباره شانه‌هایش را به داخل وان می‌فشردند.

آب خفه‌کننده بود و لباس‌های خیس روی تنش وزنی مضاعف شده بودند لکه‌های نور در اطرافش آرام آرام محو شدند درست وقتی به آخرین نفسش رسید ناگهان با حس گرم و مرطوب هوای خنکی از دهانش وارد ریه‌اش شد دستی دور کمرش پیچید و چانه اش را بالا گرفت .... شیئو همان‌طور که درحال بوسیدنش بود وارد وان شد انگار از بازی کردن با او لذت میبرد.
بازوهایش مثل زنجیر اطراف بدن لرزان جی‌هوان حلقه زدند لباسش را پاره کرد و دستش را به بدن برهنه‌اش کشید صدایش فضای خالی حمام را شکست: اینقدر مقاومت و نقش بازی کردن برای چیه هوان همه‌ی این سال‌ها فقط داشتی منو دنبال میکردی خط به خط، لحظه به لحظه… مگه منتظر نبودی همچنین روزی برسه؟

𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔Where stories live. Discover now