🍀این رمان به سبک:
Heaven Official's Blessing , Husky, mo dao zu shi ، the untamed
⟨تو... پشت همهی این اتفاق ها بودی چطور تونستی باهام اینکارو بکنی⟩
﴿عزیزم نمیدونی توی دنیای تاریکی که برام ساختی زندگی کردن چقدر میتونه سخته باشه الان تنها چیزی ک...
‹ا...خب فکر کنم اونجا یه مجموعهی جداست داخلش مراسم میگیرن باید حتما بلیط داشته باشیم تا راهمون بدن›
جی هوآن چشم هایش را ریز کرد : اها مشکلی نیست رئیس عمارتش رو میشناسم میتونیم بریم رستورانش غذا بخوریم بلیط نمیخواد تازه چشمهی آب گرم هم داره.
شیئو بازوی جی هوآن را گرفت و دنبال خودش کشید: شیزون بیا بریم فعلا تئاتر ببنیم معمولاً این موقعه ها یه گروه میان اجرا میکنن خیلی کارشون جالبه.
_با کشیده شدن ناگهانیاش توسط شیئو تعادلش بهم خورد صاف ایستاد و دوباره با حالتی با وقار دستش را پشت سرش برد : خیلی دربارهی این شهر اطلاعات داری.
قبلا با دوستام زیاد میومدم رسیدیم همین جاست با شنیدن صدایی برگشت زنی با لباس قرمز و آرایش غلیط به او نزدیک شد : شیئو برای تئاتر امدی امشب به احتمال زیاد بارون میاد اجرا نمیکنن
_عه.. نمیدونستم
زن چشکمی به او زد : عیبی نداره برای اجرای ویژهی آخر هفته مون مثل همیشه برات یه صندلی خالی نگه میدارم.
جی هوان یکیاز ابروهایش را بالا برد و بادبزنش را جلوی صورتش تکان داد: بوی عطر تندش حتی از این فاصله آزارش میداد.
شیئو مصنوعی خندید :ممنونم فکر نکنم بتونم بیام جیهوان را با خودش بیرون کشید ام...آخر هفته ها همیشه تئاتر اولین شاه ارواح رو اجرا میکنن حیف امشب نشد ببینیم.
_...که اینطور پس بریم عمارت هویانگ
شیئو که دیگر بهانه ای نداشت به اجبار قبول کرد به محظ رسیدن به آن منطقه بیشتر از ده پسر جوان زیبا با شیئو احوال پرسی کردند یکی از آن ها با لباس بدن نمایی بیرون عمارت مشغول رقصیدن بود با دیدن شیئو لبخندی زد : ببین کی اینجاست
شیئو: آرام سرش را تکان داد
پسر با دقت به مرد بلندقدی خیره شد که پشت سر شیئو ایستاده بود او لباسی بلند و سفید به تن داشت و ردای طلاییاش با طرحهایی پیچیده جذابیت خاصی به او میبخشید صورتش با پارچهای نازک پوشانده شده بود بهطوری که فقط سایهای از چهرهاش پیدا بود. پسر با لحنی طعنه آمیزی گفت: "امشب با خودت مهمان آوردهای؟"
Ups! Gambar ini tidak mengikuti Pedoman Konten kami. Untuk melanjutkan publikasi, hapuslah gambar ini atau unggah gambar lain.