🍀این رمان به سبک:
Heaven Official's Blessing , Husky, mo dao zu shi ، the untamed
⟨تو... پشت همهی این اتفاق ها بودی چطور تونستی باهام اینکارو بکنی⟩
﴿عزیزم نمیدونی توی دنیای تاریکی که برام ساختی زندگی کردن چقدر میتونه سخته باشه الان تنها چیزی ک...
جی هوآن از لبهی پرتگاه پایین پرید انگار زمین و جاذبه برایش معنایی نداشت روی تیغهی شمشیرش ایستاد و نگاهش به پورتال ها دوخته شد.
نفسهایش سنگین و با درد بود با آخرین جریان معنوی که برایش باقی مانده بود سعی کرد پورتالها را ببندد اما تعدادشان انقدر زیاد بود که مانند قایقی که سوراخ باشد با بستن یکی از سوراخ ها سه تای دیگر باز میشد انگشت لرزانش روی قبضهی شمشیرش لغزید و نگاهش به آن افتاد همان شمشیری که همیشه کنارش بود، مثل بخشی از وجودش و مانند نامی که برای آن گذاشته بود همیشه طلوع دوباره را به یادش می اورد با ارزش ترین دارایی که برایش باقی مانده بود لبش را گاز گرفت و زیر لب گفت: منو ببخش چنگ یینگ... راه دیگهای نداریم.
نفس عمیقی کشید تا خودش را ارام کند روی سقف یک خرابه نشست و شمشیر هایش را دو طرفش گذاشت. دستش بار دیگر به آرامی روی نقشونگارهای حکشدهی تیغهی شمشیر حرکت کرد هر خط و هر شیار، خاطرهای را در ذهنش زنده میکرد از پیروزیها، شکستها، و لحظاتی تاریک که مجبور بود صدها نفر را قربانی کند. این شمشیر، فقط یک سلاح ساده نبود روح در آن جریان داشت، روحی که از لحظهی انتخاب جی هوآن به عنوان صاحبش تا روزی که با همان تیغه جان عزیزترین شخص زندگیاش را میگرفت همراه او بود.
این شمشیر، شاهد همه چیز بود شادیهایش، غمهایش، و زخمهایی که در سکوت هر روز تحمل میکرد. وقتی هیچکس کنارش نبود تنها همین سلاح بود که کنارش میماند و به او دلگرمی میداد. انگشتانش روی دستهی شمشیر مکثی طولانی کردند، انگار میخواست آخرین بار گرمای آن را با تمام وجود لمس کند چشمانش را بست دستانش را در هم گره زد و با صدایی آرام گفت: «امیدوارم منم زود پیشت بیام...»
دو تیغهی چنگ یینگ مانند دو مشعل فروزان به رنگ طلایی و سفید درخشید نور آنها تاریکی اطراف را شکافت و هوا به شدت متلاطم شد، بادهای تندی شروع شدید وزیدن کرد و جو آنقدر غلیظ شد که نفس کشیدن را سخت میکرد انرژی به شکل امواجی نامرئی ویرانگر از بدن او به اطراف پخش میشد و موهای بلندش در طوفان انرژی آشفته و بیقرار میرقصید. با حس کردن این موج عظیم اشباح که تا لحظاتی پیش وحشیانه به شهر حمله هجوم میبردند ناگهان مکث کردند برخی در هوا پیچ و تاب خوردند و برخی دیگر با صدای جیغهای گوشخراش فرار کردند انگار که چیزی بیشتر از مرگ آن ها را میترساند.
پشت سر جی هوآن، دو چشم آبی روشن مانند دو ستارهی سوزان درخشید با صدایی عمیق و گرفته گفت: احضار شو بای یونگ ( اژدهای سفید)
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.