جی هوان بیهوا گفت: پس شبیه منه ؟ خیلی پررو شدی شاید باید باهات مثل بقیه رفتار کنم، وقتی برگشتیم کاخ زخمت رو نشون درمانگر بده این یکی رو نمیتونی پنهون کنی با گفتن این حرف دستش را پس زد و از دریاچه خارج شد.
دائولیان نگاهی به آسمان انداخت هوا بوی نم میداد انگار قرار بود باران ببارد: باشه اگه خیالت رو راحت میکنه فردا نشون میدم دیگه دیره شده بهتر تا باران نگرفته سریع برگردی ملکه و پرنسس منتظرن.
جی هوان نگاهش را او به دوخت انگار چشمانش تلاش میکرد چیزی را بگوید با صدایی پایینتر گفت: واقعاً میخوای برگردم؟ بیا فقط همین امشب رو داخل کلبه بمونیم.
اخمی روی صورت دائولیان نشست صدایش خالیتر از همیشه بود: باز شروع کردی، هوان؟
چشمانش بی اختیار به سمت کلبه چرخید و با لحنی سرد ادامه داد تو باید ازدواج کنی من هم استادتم اون چیزی که... یه روزی بین ما بود فقط یه اشتباهه اشتباهی که دیگه تکرار نمیشه.
پسر سفید پوش با مکث لبخند زد روی یکی از پاهایش کج شد و خودش را رو به روی نگاه دائولیان قرار داد:
به لب هایش اشاره کرد جالبه... هنوزم به خودت دروغ میگی؟ اشتباهی که تکرار نمیشه؟ باشه پسفردا میبینمت.
اخم های مرد بیشتر در هم قفل شد آهی کشید : وقتی برگشتی از طرف من، از ملکه عذرخواهی کن.
جی هوان سری به چپ و راست تکان داد : نه این یکی رو دیگه خودت باید انجام بدی زیر لب بیصدا نامی را صدا زد چنگ یینگ... چنگ یینگ... چند ثانیه گذشت اما هیچ اتفاقی نیفتاد انگار آن تیغهی شیطانی قصد بیرون امدن نداشت چشمانش را در حدقه چرخاند نگاهش ناگهان به چکمههایش که تا نیمی در گل فرو رفته بود افتاد لعنتی...
صدای خندهی دائولیان از پشت سرش آمد:
بهت گفتم این کارو نکن الان کفش هات خیس شدن اگه با این وضع برگردی چیزی از اون چکمههای گرونقیمتت نمیمونه.
با چشمغرهای به مرد دستمالی از آستین بلند لباسش بیرون کشید و خم شد تا گل و لای چکمههایش را پاک کند. زیر لب غر زد: من صاحبشم... چطور ممکنه ازم سرپیچی کنه؟ بیشتر شبیه این میمونه که من باید به اون خدمت کنم حالا که اینطور شد شیزون عزیزم، پیشنهادی داری؟ پابرهنه برگردم کاخ؟
‹اگه مثل یه آدم عادی راه بری و چکمهت گلی بشه آسمون به زمین نمیرسه شاهزاده›
ــ نه ولی اگه با این وضع برگردم به کاخ، زمین و آسمون روی سرم خراب میشه.
دائولیان چیزی نگفت دستی به موهایش کشید و قدمی جلو آمد بیهشدار، بازوهایش را زیر زانوهای آن پسر لجباز انداخت و او را یکراست از زمین بلند کرد.
جی هوآن جا خورد خودش را عقب کشید و مثل گربهای تقلا کرد: داری چیکار میکنی لیان؟ بذارم زمین!
BINABASA MO ANG
𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔
Historical Fiction🍀این رمان به سبک: Heaven Official's Blessing , Husky, mo dao zu shi ، the untamed ⟨تو... پشت همهی این اتفاق ها بودی چطور تونستی باهام اینکارو بکنی⟩ ﴿عزیزم نمیدونی توی دنیای تاریکی که برام ساختی زندگی کردن چقدر میتونه سخته باشه الان تنها چیزی ک...
