شیئو درطی مدتی که کشور را برای پیدا کردن او زیر و رو میکردند در جایی مخفی شده بود که حتی خدایان قادر به یافتن او نبودند شهری در دل قلمر ارواح، سرزمینی که زمان در آن ایستاده بود و خورشید هرگز طلوع یا غروب نمیکرد خاکی به رنگ سرخ داشت که خشکی و مرگ را فریاد میزد در این دنیا قوانین طبیعت بی اثر بود و هیچ موجوده زنده ای در آن دیده نمیشد با هر قدمی که برمیداشت احساس میکرد که در اعماق تاریخ فرو میرفت کوهستانهایی ساختهشده از سنگهایی گران قمیت تر از الماس، ویرانههایی از شهرهای باستانی با معماری فراموششده و در نهایت در نزدیکی قلعهای که رود مردگان از قلب آن جاری میشد کاخی با شکوه قرار داشت که دور تا دور آن را جادوی سیاهی احاطه میکرد شیئو بارها سعی کرد به قلعه نزدیک شود اما نیرویی نامرئی هربار او را پس میراند.
چندین ماه از ورودش به این دنیای نفرینشده میگذشت و تنها چیزی که میتوانست او را از فکر از دست دادن خواهرش بیرون بیاورد پرسه زدن در گوشه و کنار این سرزمین عجیب بود در ماه پنجم، با کمک شیانگ و فنگ می موفق شد شمشیری اسرارآمیز را که در اعماق غار فرو رفته بود بیرون بکشد خوشبختانه شمشیر او را بهعنوان صاحب خود پذیرفت بود و به دستوراتش واکنش نشان داد اما هنوز راه زیادی تا تسلط کامل بر قدرت آن باقی مانده بود.
آن شمشیر از فلزی ساخته شده بود که هیچ نمونهای مشابهی از آن در دنیا پیدا نمیشد رنگ مشکیای داشت سیاه تر از شب و حکاکیهایی از نوشتههای باستانی روی تیغهاش دیده میشد که معنای آنها ناشناخته بود روی دستهی شمشیر، کلمهای آشنا حک شده بود: "تیانسی" (هدیهی آسمان) شیئو به طرز عجیبی احساس میکرد که این نام را بارها در کتابهای تاریخی دیده است اما از آنجایی که هیچوقت به درسهای تاریخی که جی هوآن با شور و شوق توضیح میداد گوش نمیداد، نتوانست متوجه معنی آن شود.
┈┈┈┈․° ☣ °․┈┈┈┈
فنگ می به درخت خشکی تکه داده بود و با نواختن آهنگی ریتمیک شیئو را در انجام حرکاتش راهنمایی میکرد پس از انجام چند ضربه شمشیر را روی زمین انداخت و نفس زنان روی زانویش خم شد: دیگه نمیتونم این شمشیر نیست یه تیکه اهن زنگ زدس که به بدترین حالت ممکن بهش شکل دادن کدوم احمقی از همچنین شمشیر بلندی استفاده میکنه؟
خندید و سازش را کنار گذاشت : چند قرنه که توی زمینه انتظار داری قشنگ باشه؟
‹این شمشیر حتی با جریان انرژی من هماهنگ نمیشه چه شکلی ازش استفاده کنم›
فنگ می بطری شرابش را سمتش گرفت : بیا یکم استراحت کن مشکل از شمشیر نیست تو خودتم هنوز نتونستی قدرتت رو درک کنی البته عادیه تازه نفرین برای تو فعال شده.
شیئو چند جرعه از شراب را نوشتید و کنار او به درخت تکه داد : تو چند سالگی این اتفاق برات افتاد؟
VOCÊ ESTÁ LENDO
𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔
Ficção Histórica🍀این رمان به سبک: Heaven Official's Blessing , Husky, mo dao zu shi ، the untamed ⟨تو... پشت همهی این اتفاق ها بودی چطور تونستی باهام اینکارو بکنی⟩ ﴿عزیزم نمیدونی توی دنیای تاریکی که برام ساختی زندگی کردن چقدر میتونه سخته باشه الان تنها چیزی ک...
