این قسمت اسمات و صحنه هایی که بهتره نگم داره🔞
ـــــــــــــــــــــــــــ
سکوت سنگینی میدان را فرا گرفت کلمات جی هوآن در هوا معلق ماندند و نگاهش، همان نگاه پرغروری که همیشه داشت مستقیم در چشمان شیئو دوخته شد اما اینبار چیزی در چشمانش بود که ذهن شیئو را در هم میکوبید چیزی که با خشم، تحقیر و شاید... فراتر از این احساسات درهمآمیخته، او را میسوزاند.
با شنیدن ان کلمات، نگاه سرد شیئو شکسته شد انگار که موجی از درون او را به لرزه درآورده بود صدای جی هوآن در ذهنش تکرار شد: "همسر؟"
این پاسخی نبود که حتی لحظهای به ذهنش خطور کرده باشد در حقیقت، خودش هم نمیدانست به دنبال چه جوابی میگردد شاید انتظار داشت جی هوآن فریاد بزند ناسزا بگوید و آنقدر از او متنفر شود که با تمام توانش زنجیرها را پاره کند و به او حملهور شود شاید میخواست بار دیگر به خودش ثابت کند که آن مرد، آن پسر زیبای مقابلش حتی در لحظهای که همهچیزش را از دست داده هنوز وقارش را حفظ کرده است هنوز هیچ چیزی در دنیا وجود ندارد که بتواند معصومیت و پاکی او را از بین ببرد.
برای شیئو جی هوآن خدایی مقدس بود خدایی که میخواست از آنِ خودش کند غرورش را در هم بشکند و آلودهاش کند اما حالا، با شنیدن این کلمات انگار عقلش از سر پرید غیرممکن بود...
شیئو چند قدم عقب رفت انگشتانش بیاراده دور دستهی شمشیرش باز و بسته شدند چهرهاش بیاحساس بود اما با لحنی خشمگین زمزمه کرد:
تو چی گفتی؟
جی هوآن در سکوت پوزخندی زد و سرش را با تأسف تکان داد.
ناگهان، یقهاش در دستان شیئو گرفتار شد قبل از آنکه بتواند واکنشی نشان دهد مشتهای محکم یکی پس از دیگری بر صورتش فرود آمد.
ضربهی اول را چنان شدید به او کوبید که سر جی هوآن به طرفی چرخید پوست گونهاش شکاف برداشت و قطرههای خون در هوا پخش شد اما او حتی نالهای نکرد فقط نفسش لحظهای برید و بعد دوباره صاف نشست گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.
این واکنش بیشتر خون شیئو را به جوش آورد دندان هایش قفل شد و دستش را محکمتر مشت کرد.
ضربهی دوم با نیرویی بیشتر، دقیقاً روی همان نقطهی قبلی فک او را زیر فشار خورد کرد و سرش به عقب پرت شد اما باز هم همان نگاه را داشت نگاهی که از بالا به او خیره شده بود و همان چشمان لعنتی که او را به مرز جنون میرساند.
شیئو عصبی خندید نفس هایش نامنظم شده بود.
‹همسرم؟ منو مسخره میکنی عوضی؟›
دیگر کنترلی روی خودش نداشت.
ضربهی سوم، چهارم، پنجم...
YOU ARE READING
𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔
Historical Fiction🍀این رمان به سبک: Heaven Official's Blessing , Husky, mo dao zu shi ، the untamed ⟨تو... پشت همهی این اتفاق ها بودی چطور تونستی باهام اینکارو بکنی⟩ ﴿عزیزم نمیدونی توی دنیای تاریکی که برام ساختی زندگی کردن چقدر میتونه سخته باشه الان تنها چیزی ک...
