extra 1

81 14 12
                                        


این چپتر جدا از داستان اصلیه و به مناسبت یلدا نوشتم یکم مومنت ببینین ازشون بعد از این همه پارت جنگ و بدبختی حال کنین🔥
مربوطه به قسمتیه که شیئو شاگرد هوان شد و باهم توی جنگل زندگی میکردن

________________________


با وزش باد برگ‌های سرخ، نارنجی و زرد، مانند پالت رنگی آرام‌آرام بر سطح رودخانه می‌نشستند از دل کلبه چوبی دود سفیدی به آسمان پیچیده بود و عطر دل‌انگیز غذا هر رهگذری را گرسنه میکرد.

شیئو ظرف برنج و خورشت کاری را روی میز جی هوان گذاشت و با اشتیاق رو به روی اون نشست تا طعمش را امتحان کند.

جی هوان درحالی که مشغول ورق زدن کتاب در دستش بود چند قاشق از آن را چشید و طبق عادت همیشگی اش یک مشت فلفل و یک لیموی کامل را روی آن خالی کرد.

چشم هایش را در حدقه چرخاند: مثل همیشه غذا رو خراب میکنی شیزون

_بدون ادویه مزه نمیده

‹به این میگی ادویه›

_غذا ادویه نداشته باشه مزشو نمی‌فهمم

‹بهتره این بحث رو ادامه ندیم میدونین این چه خورشتیه؟›

_کاری

‹و این یعنی چی؟›

_ام...که ذخیره گوشت و مرغمون تموم شده مجبور شدی چند تا سیب زمینی رو مزه دار کنی؟

شیئو با تأسف آهی کشید: انتظار داشتم این چیزا رو ندونین خورشت کاری رو مردم عادی برای یه مناسبت خاص درست میکنن.

_الان که بهش فکر میکنم قبلاً شنیدم بودم

‹امروز چه روزیه شیزون؟›

چابستیک هایش را کنار ظرف گذاشت و به صندلی تکه داد: آخرین روز ماه دسامبر 

‹درسته و آخر ماه دسامبر یادتونه چه روزیه؟›

جی هوآن در سکوت یکی از ابروهایش را بالا برد: ....

ولش کنین مهم نیست امروز دومین سالگرد روزیه که شما منو به شاگردی قبول کردین!›

_اهاا چه جالب

‹و هفته‌ی بعدی تولد منه›

جی هوآن همانطور که مشغول خواندن کتاب بود لیوان شرابش را پر کرد : جدی... تولدت مبارک

شیئو با کلافگی کتاب را از او گرفت : دارم مثلا حرف میزنم

_خب منم گوش دادم

‹این چه نوع جواب دادنیه›

_چیکار کنم شیئو برات آهنگ تولد بخونم

‹خیلی ضد حالین نمیدونم چرا اصلا بهتون گفتم›

_تولد چیز مهمی نیست یه روزه مثل بقیه روزای زندگی چیزی که خاص ترش میکنه فقط اینکه روزهای دیگه تو رو یاد مرگ نمی‌ذاره.

𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔Donde viven las historias. Descúbrelo ahora