You Are Mine

138 11 31
                                        


جی‌هوان دستش را به چهارچوب در گرفت، لحظه‌ای سنگینی تنش را به آن تکیه داد نگاهش گیج و تار بود پشت دستش را جلوی دهان فشرد و ناگهان بالا آورد نفس عمیقی کشید و ناسزایی زیر لب گفت.

مردی روبه‌رویش با تعجب جلو آمد، دست و پایش را جمع کرد و بازوی او را گرفت: حالت خوبه؟ چی شده؟
گرمای دستش و لرز خفیفی در تن پسر سفید پوش پخش کرد نفسی کوتاهی کشید و برای لحظه‌ای اجازه داد شانه‌هایش بر سینه‌ی محکم استادش تکیه کند‌.
در نگاه اول مانند یک شاهزاده جوان ظاهرش مرتب و با وقار بود ولی با نگاهی عمیق تر مانند کسی بود که تازه از تب بلند شده پوستش سفید و بی‌خون بود، اما رگه‌های سرخی چشمانش را تیره‌تر و عمیق‌تر نشان می‌داد موهای بلند و طلایی رنگش درهم‌ریخته به پیشانی و گونه‌اش چسبیده بودند پس چند بار استفراغ دیگر لب هایش لرزید:
‹ بوی عطرش... هنوز توی نفسمه حالمو به هم می‌زنه›

دائولیان ابرویی بالا برد لبخندی طعنه‌آمیز گوشه‌ی لبش نشست: فکر نمی‌کردم این‌قدر از دخترا بدت بیاد که خوابیدن باهاشون باعث بشه بالا بیاری.

پسر سفید تکه‌اش را از در برداشت نگاهش به داخل کلبه چرخید قفسه‌های چوبی باریک کنار دیوار، با دقتی وسواس‌گونه پر از بطری‌های شیشه‌ای صیقلی و بسته‌های گیاهان خشک بود هرکدام با برچسبی خوش‌خط و منظم چیده شده بود، میز وسط اتاق برق می‌زد انگار همین حالا دستمال کشیده باشند، فرش باریک و دست‌باف وسط کف اتاق دقیقاً در امتداد در قرار داشت اما کاسه‌های شکسته روی زمین و پارچه‌های مچاله‌شده که در گوشه‌ای رها شده بودند همان اندازه کافی بود تا وسواس صاحب‌خانه لو بدهد که چیزی اینجا به‌هم ریخته است حتی روی دیوارها که با دستمال پاک شده بودند رد انگشت‌های تازه‌ مانده بود انگار کسی با عجله و بی‌فکر لمسشان کرده باشد.

_ من اینکارو نکردم.... به نظر حال توهم خوب نمیاد خونه خالیه با کی داشتی دعوا می‌کردی؟

‹هیچ‌کس... فقط اون ارواح لعنتی جنگل مثل مگس دور سرم می‌چرخن›

چشمان زمردی جی‌هوان باریک شد: آها...

مرد با خستگی در خانه را بست:
‹ چرا اینجایی هوان؟ کدوم شوهری شبِ اولین رابطه نامزدشو تنها می‌ذاره؟›

جی‌هوان خم شد سیگار را از بین انگشتانش کشید و پک کوتاهی زد: شوهری که دوست‌پسرش تازه از مأموریت برگشته.

از فاصله‌ی نزدیک بوی تند الکل از تن شاهزاده بالا می‌زد دائولیان در دل نفس راحتی کشید، خوشبختانه فردا هیچ‌کدام از این‌ اتفاقات را به یاد نمی‌آورد صورتش را در دست گرفت: چقدر خوردی هوان؟ داری هذیون می‌گی.

جی‌هوان دود سیگار را به صورتش فوت کرد:شاید فکر کنی مستم ولی خوب می‌فهمم دارم چی کار می‌کنم.

𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang