باد سردی همراه با زوزهی ارواح از میان پنجرهی نیمهباز، پردهها را کنار میزد و بوی خون خشکشده روی زمین را در فضا پخش میکرد در انتهای سالن پسر جوانی سرش پایین افتاده بود، موهای پریشانش بخشی از صورتش را پوشانده بودند کبودیها و زخم های سرخ روی پوست رنگپریدهاش در زیر نور ماه به وضوح نمایان بود اما چیزی که بیشتر از همه جلب توجه میکرد، چشمانش بود چشمهایی که زمانی رنگ سبز زندگی را داشت اکنون به خاموشی میرفت.
شیئو کمی دورتر مشغول بازی با جام خالی در دستش بود بدون اینکه جرئت کند به او نزدیکتر شود اما چشم از او برنمیداشت.
‹شیزون بیدار شدی؟›
"...."
جی هوان حتی تکان نمیخورد تنها نفسهای کوتاه و نامنظم نشان میداد که هنوز زنده است انگشتانش را روی لباسهای پارهشدهاش کشید انگار که میخواست تکههای خرد شدهی غرورش را در میانشان پیدا کند.
‹هوان؟...›
"...."
شیئو، بدون اینکه متوجه شود مشتهایش را محکم فشرد دیگر خودش هم نمیدانست چه احساسی دارد با حرکتی آهسته دستش را بالا آورد انگار که میترسید چیزی را بشکند، تحمل رو به رو شدن با چشمان بی روح جی هوان را نداشت دستش آرام روی پلک هایش نشست.
در همان لحظه، بدن رنگپریدهی او با وحشت خودش را عقب کشید... اما حسکرد دستان آن مرد ناآشنای مقابلش به طرز نامحسوس میلرزد یا شاید فقط توهم خودش بود، آن هیولای بیرحم ... مگر هنوز احساسی هم برایش باقی مانده بود؟
شیئو لحظهای مکث کرد و ردای مشکیاش را روی شانههای پسر بی جان انداخت اما پیش از اینکه حتی بتواند چیزی بگوید، ردای سیاه با حرکتی ناگهانی روی زمین پرت شد واضحتر از هر کلمهای، یک رد کردن بیرحمانه از سر انزجار.
سکوت سنگینی میانشان افتاد.
به پارچهی تیرهای که کنار پایش افتاده بود خیره شد و نفسش را در سینه حبس کرد : اینطوری نگاهم نکن این چیزیه که از اول بودم شیزون
جی هوان، با زحمت نفس عمیقی کشید و کلماتی را آرام زیر لب گفت: همیشه میدونستم فکر کردم شاید بتونم با تعلیم دادنت تغییرت بدم
شیئو بالاخره سرش را بالا گرفت چشمان طلاییاش، در تاریکی شب میدرخشیدند اما دیگر گرمای سابق را نداشت : تعلیم؟ صدایش آرام بود اما در اعماق آن طوفانی از خشم و درد پیچیده بود تو منو کنار خودت نگه داشتی چون میترسیدی...
میترسیدی قدرتی پیدا کنم که یک روز بخوام تو رو پشت سر بذارم و جایگاه و مقام لعنتیت رو از دست بدی!
جی هوان پوزخندی زد و نگاهش را از او گرفت : حرف زدن باهات دیگه فایدهای نداره این چیزی بود که همیشه میخواستی نه؟
JE LEEST
𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔
Historische fictie🍀این رمان به سبک: Heaven Official's Blessing , Husky, mo dao zu shi ، the untamed ⟨تو... پشت همهی این اتفاق ها بودی چطور تونستی باهام اینکارو بکنی⟩ ﴿عزیزم نمیدونی توی دنیای تاریکی که برام ساختی زندگی کردن چقدر میتونه سخته باشه الان تنها چیزی ک...
