جی هوان نگاهی به سرتاپای او انداخت عود داخل دستش را کنار تابوت لیشا گذاشت و آهی کشید : زود تر از چیزی که فکر میکردم اتفاق افتاده.
‹پس منتظرم بودی با حرکتی سریع به سمت جی هوان حمله کرد›
جی هوآن پایش را زیر میز رو به رویش زد و با بالا اوردن آن ضربه را دفع کرد شمشیر شیئو تا نزدیک صورتش پیش رفت با لحن که رنگ نفرت داشت گفت: به چه حقی داری برای اون عزا داری میکنی حتی به پیکرش هم میخوای اهانت کنی تو چقدر پستی جی هوان تو و تمام مردم لعنتی این پایتخت رو میکشم همه تون باید بمیرین!
جی هوان اخمی روی صورتش نشست: اگه از کسی میخوای انتقام بگیری اون منم.
‹حالا که اینقدر اصرار داری بمیری اول تو رو میکشم میز را با شمشیر دو نصف کرد و موج عظیمی از انرژی را به سمت جیهوان فرستاد›
لحظه ای بعد کلمه ی چنگ یینگ در فضا پیچید نوری طلایی فضا را روشن کرد و با انفجاری سهمگین شیئو به عقب پرت شد شمشیرش را در زمین فرو برد تا مانع از سقوطش شود تلوتلوخوران ایستاد.
جی هوان دستش را روی سینه اش گذاشت و لباسش را از شدت درد چنگ زد خون گوشهی لبش را پاک کرد و نگاهی بی تفاوت به شیئو انداخت.
شیئو که آماده ی حملهی سریع دیگری از جی هوان بود فوراً سپر دفاعی ای در اطراف خود ایجاد کرد اما با توقف شیزونش کمی تعجب کرد نگاهش به سمت چنگ یینگ در دستان او رفت که دیگر درخشندگی همیشگی اش را نداشت.
‹ پس این قدر زود بیماری ات پیشرفت کرده؟›
جی هوان خندید : خیلی خوشحال نشو حتی با یک سوم قدرتم تو چیزی برای من حساب نمیشی، دستش را به سمت آسمان گرفت با شکل گرفتن ابرهایی سیاه بارانی مانند خاکستر شروع به باریدن کرد.
قطرات باران سپر محافظتی شیئو را در هم شکست و با چکیدن هر قطره روی بدنش مانند اسید می سوخت بازویش را جلوی صورتش گرفت و با طعمه خندید : شیزون بارون خاکستری؟ واقعا دیوونه شدی از جادوی سیاه جلوی من استفاده میکنی؟
کاملا گیج شده بود استاد اعظم جادوی سفید چرا باید دربرابر دشمن خودش از جادوی سیاه استفاده میکرد جوابش ساده بود یا دیوانه شده یا نمیتوانست از جریان انرژی معنوی اش استفاده کند و حتی به سختی قدرت احضار کردن شمشیرش را داشت پس راهی غیر از استفاده از جادوی دومش نمی ماند.
_چرا تعجب کردی یادت رفته کی بهت جادوی سیاه یاد داده ؟
‹ هر جور راحتی شیزون هاله ای سیاه اطرافش را گرفت قطرات خاکستری رنگ در هوا متوقف شد و مانند گلوله های تفنگ به سمت جی هوان پرتاب شدند.›
جی هوان با پرش بلندی خودش را پشت درخت مخفی کرد لبخندی زد و دست هایش را بهم زد زمین زیر پای شیئو ترک برداشت و شکافی عمیق ایجاد شد که به سرعت با مایعی خاکستری و چسبناک پر شد اشباحی به شکل بخار با حالتی شهوت انگیز روی او خزدیدند و او را با خود به پایین آب کشیدند.
YOU ARE READING
𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔
Historical Fiction🍀این رمان به سبک: Heaven Official's Blessing , Husky, mo dao zu shi ، the untamed ⟨تو... پشت همهی این اتفاق ها بودی چطور تونستی باهام اینکارو بکنی⟩ ﴿عزیزم نمیدونی توی دنیای تاریکی که برام ساختی زندگی کردن چقدر میتونه سخته باشه الان تنها چیزی ک...
