با نزدیک شدن به روز برگزاری مسابقات جی هوان دو ماه را برای تهذیبگران«آزاد» اعلام کرد، آنها دیگر مجبور نبودند ماموریتهایشان را تمام کنند و میتوانستند از کوهستان خارج شده و به دیدار خانوادههایشان بروند اما این مراسم برای شیئو اهمیتی نداشت او خانوادهاش را در جنگ از دست داده بود و با خواهر بزرگترش زندگی میکرد تنها دلیلش برای تذهیبگر شدن و امدن کوهستان مقدس درآمد بالای ماموریتها بود به همین خاطر در طول این وقت آزاد با شاگردان استاد ون و دوستش تای جیان که اشراف زادهای از یک خاندان بد نام بود تمرین میکرد، خانوادهی او داستان پیچیدهای داشت رهبر قبلی قبیلهی تای یکی از معروف ترین تهذیب گران جادوی عناصر بود اما بخاطر خیانت و همکاری او با دائولیان در شورش علیه قبیلهی جی توسط قبایل دیگر طرد شدند تای جیان برعکس شانس بدش از نظر قدرت معنوی استعداد خوبی داشت، اما گذشته و شهرت تاریک خاندان آنها باعث شده بود در نگاه دیگران یک خائن باشد.
شیئو شمشیرش را در دستش چرخاند و با یک ضربه پسر لاغر و ظریف مقابلش را روی زمین انداخت بالای سرش ایستاد: میدونی تو خیلی به قدرت جادوت مطمئنی همین باعث میشه نتونی از نزدیک مبارزه کنی دستش را به سمت او دراز کرد که بلند شود.
تای جیان دستش را گرفت و روی زمین نشست موهایش را بالای سرش بست: از خودم مطمئن نیستم فقط قدرت بدنی من مثل تو خوب نیست.
‹باید بیشتر تمرین کنی وقت زیادی نداری ›
خندید و آرام به شانه ی شیئو زد : تمرین کردن باعث نمیشه هیکلم بزرگ تر از این بشه
در واقع اغراق نمیکرد او جوانی بسیار زیبا بود پوستی سفید و چشمانی به رنگ آبی فیروزهای داشت و موهایش که به رنگ قهوه ای روشن بود باعث میشد بین بقیه ی شاگردان متفاوت تر به نظر برسد بخاطر همین ظاهر خاص اش عدهای او را پرنسس خاندان تای خطاب میکردند.
شیئو شمشیر چوبی را در کنار بقیه اسلحه ها گذاشت ‹نمیفهمم چرا اینقدر میخوای توی این مسابقات رتبه بیاری›
پسر خوشچهره خاک لباس هایش را تکاند نگاهش روی چهره هایی که از دور آنها را تماشا میکردند چرخید:
قبلا بهت گفتم بخاطر خانوادم اگه بتونم توی این مسابقه برنده بشم و جی هوان منو به عنوان شاگردش انتخاب کنه میتونم آبرو و احترام قبیلم رو برگردونم، اینجا شلوغ شده بهتره بریم.
شیئو خندید دستش را دور شانهی او حلقه کرد: تو رو انتخاب بکنه جیان؟ نمیدونم چرا هیچکس متوجه نمیشه اون جانشین نمیخواد برای همین هر سال همه رو رد میکنه آخرین باری که یه نفر شاگردش شد از خاندان لینگ بود که با پارتی بازی قبولش کردن ولی حتی اونم فقط یک ماه دوام اورد و بعدش خودش فرار کرد.
_خودم میدونم ولی به هرحال میخوام شانسمو امتحان کنم به نظر نمیاد اون کسی باشه که با پارتی بازی بخواد کاری رو انجام بده.
STAI LEGGENDO
𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔
Narrativa Storica🍀این رمان به سبک: Heaven Official's Blessing , Husky, mo dao zu shi ، the untamed ⟨تو... پشت همهی این اتفاق ها بودی چطور تونستی باهام اینکارو بکنی⟩ ﴿عزیزم نمیدونی توی دنیای تاریکی که برام ساختی زندگی کردن چقدر میتونه سخته باشه الان تنها چیزی ک...
