یازده سال و نیم قبل
بکهیون به کالر لویین زنگ زد. «آقای بیون برای فردا صبح تا ظهر بهم مرخصی بده.» مرد دیگه پسر و علاقهش رو شناخته بود. «باز میخوای بری چانیول رو ببینی؟» گوشی به دست توی اتاق راه میرفت. جلوی آینهی قدی ایستاد. «نه. چانیول میاد اینجا. پدرش یه سفارش از یه شهر دیگه گرفته. یه هفتهای نیست. به مامانم که خبر دادم گفت میتونه تمام مدت اینجا بمونه.»
«یه نصف روز کافیه برات؟»
«اگه بگم کل هفته رو نیستم قبول میکنی؟»
«نه ولی فردا رو اجازه میدم.»
آهی کشید و گوشی رو قطع کرد. خودش رو روی تخت انداخت. سرش رو چرخوند و به ابرهای طوسی و صورتی آسمون خیره شد. صبح با چان هماهنگ کرد که قبل از غروب بیاد. «شاید مثل همیشه میخواد ساعت هشت بیاد.» هنوز یک ساعتی مونده بود. کش و قوسی به بدنش داد. دوباره جلوی آینه ایستاد و این بار چند تا از حرکتهای رزمیش رو روی حریفهای خیالیش زد. نوک شکستهی ناخنش اذیتش میکرد. با سوهان چاقو مانند کوتاهش کرد و سوهان رو توی جیبش گذاشت. لگدی به کیسهی بوکش زد.
موهاش رو اخیرا نارنجی رنگ کرد و الان شبیه یه نارنگی در حال جنگ به نظر میاومد. به ساعت زیر چشمی نگاه کرد. پلکهاش رو بست و نفس عمیقی کشید. «شاید باید برم دنبالش... نه... حتما دیوونه شدم. ولی اگه برم میتونیم غروب رو با هم ببینیم.» بیخیال جنگیدن با خودش شد و از خونه بیرون زد. فقط امشب و فردا رو بیکار بود.
سوار دوچرخهش شد. با سنگ کوچیکی که زیر چرخش رفت برای یه لحظه دوچرخه از جا پرید. سرعتش رو کم کرد. «باید سالم برسم.» کوچه رو دور زد و ایستاد. کلبه توی آتیش میسوخت و دودش به هوا بلند میشد. آدمهایی رو نزدیکش میدید. ایستاده بودن و کمکی نمیکردن. دوباره با سرعت خطرناکی پدال زد.
کنارشون متوقف شد. چهرههاشون رو واضح میدید. بچههای سال بالایی مدرسه بودن. با چندتاییشون هم قبلا رقصیده بود. چانیول رو پیدا نکرد.
«اوه بکهیون، یکم دیر اومدی. اولش خیلی قشنگتر میسوخت.»
بک یقهش رو گرفت. «چانیول کجاست؟» پسر لبخندی زد و شونه بالا انداخت. «تو اتاقش؟» بک دور کلبه دویید و کنار پنجرهی اتاق ایستاد. شعلهها اجازه نمیدادن چیزی رو ببینه. فریاد کشید «چانیول؟» رد پاهایی رو روی علفهای شکستهی اطرافش دید. صداش رو شنید. از توی خونه نبود. به سیستم خبر داد.
دوباره دور زد و این بار چانیول رو در حالی دید که سرفه میکنه و جلوی یکی از پسرها ایستاده و مشتش رو بالا آورده و دو نفر هم بازوهاش رو گرفتن تا تکون نخوره. بک سرش رو گرفت. وضعیت خانوادهی پارک تازه داشت بهتر میشد.
چان تکونی به بدنش داد ولی نتونست خودش رو آزاد کنه. پوست لبش از مشتهایی که خورده بود پاره شده و خونریزی داشت. بک کنار هم مدرسهای عزیزش ایستاد. «بیخیالش شو چان، حتی اگه بتونی بزنیش هم چیزی درست نمیشه.» روی زانوهاش افتاد. هنوز یک سال هم از مرگ مادرش نمیگذشت. ناخنهاش رو روی پوست ساعدش کشید.
چشمهاش رو به بکهیون دوخت. مثل یه حیوون وحشی و آمادهی حمله نفسش رو بیرون میداد. نمیفهمید چرا تنها دوستش سمت اوناست؟ چرا کنارش نمیشینه و باهاش حرف نمیزنه و کمکش نمیکنه؟ بک کف دستهاش رو بهم کوبید و براشون دست زد. «از حرکتتون خوشم اومد. ایدهش رو کدومتون داده؟»
یکی از پسرها لبخند مغرورانهای زد. «من بکهیونا، خوشت میاد؟ چیزهای بیشتری هم دارم که خوشت بیاد.» بک از درون چندشش میشد. از کراش پسره روی خودش خبر داشت. خوندن پنتونهای حوصلهسربر بهش این قدرت رو میداد خیلی بیشتر از بقیه بدونه. چانیول مزهی تلخی رو ته دهنش و ته قلبش حس میکرد. «ازش خوشت میاد بکهیون؟» بک به پسر خیره شد. «امشب باهام میای بیرون؟»
پسر قدمی جلوتر اومد. گوشی بک توی جیبش لرزید. یه دستور جدید گرفت. «پالت بدرنگ رو پیدا و تمیز کن.» تصور میکرد میتونه تا شب برای زدن پسره صبر کنه ولی به محض اینکه متن رو خوند. گوشی سردش رو توی جیبش سر داد، سوهان ناخنش رو بین انگشتهاش چرخوند و توی بیضهی پسره فرو کرد. «حالا برابر شدیم... دفعهی آخری باشه نزدیک چانیول یا من میشید.» فریادی از درد کشید. سه تا پسر باقی مونده با ترس توی صورتشون به طرف خیابون فرار دوییدن. نباید جلوی چشم چانیول کسی رو میکشت. نفس عمیقی کشید. بقیهی براشها کار اون بچهها رو تمیز میکردن.
روی خاک زانو زد و دستش رو روی شونهی چان گذاشت. «حالت خوبه؟ نسوختی؟» چشمهاش رو پوشوند. «بیرون کلبه بودم ولی نه خوب نیستم.» بازوش رو گرفت و کمکش کرد بلند شه. «بیا فعلا بریم خونهی ما و به پدرت خبر نده.»
سوار دوچرخهی بک شد و سرش رو به کتفش تکیه داد.
YOU ARE READING
Not - [completed]
FanfictionNot فصل یک: پروژهی همزادهای انسانی سیستم با ۴ درصد خطا بسته شد. بکی به لامپ مهتابی و سقف سفید اتاق بیمارستان خیره بود. جزو چهار درصد بود یا نود و شش، نمیدونست. بوک اول از سری ot ژانر: رمنس، معمایی، اسمات کاپل: چانبک، چانبک
![Not - [completed]](https://img.wattpad.com/cover/341060123-64-k749683.jpg)