شب بهترین ربات دنیا بخیر. نارنگی سهون صحبت میکنه. دستور من، کمک به بهبود رابطهی اسکچ اکسترا و هولدر کافینه. آرزو میکردم که کارم فقط با براش لورل و ایزل کافی بود ولی افسوس... رابطهشون نفرت و اجبار به نظر میاد؟
منم همین شکلی فکر میکردم تا اینکه لویی رو دیدم. بهم گفت از خونهش تا عمارت بیست دقیقه راهه و این فاصله به شدت روی اعصابشه. یه فاصلهی معمولی به نظر میاد خصوصا اینکه همهی خونهها اینجا یه باغ دارن ولی مشکل همین جا شروع میشه. اون روز صبح وقتی اسکچ بیون از ساختمون رفت بیرون که به دکتر و براش بکهیون زنگ بزنه چانیول هم تقریبا پشت سرش رفت. با توجه به پادردی که داشت و کم شدن سرعتش و فاصلهی کم اینجا تا استخر احتمال میدم که حدودا ده دقیقه بعد از تلفن توی آب افتادن. تقریبا همون زمان از پشت پنجرهی آشپزخونه محوطه رو چک کردم و اونا رو ندیدم.
همزمان با تلفن، براش بکهیون، تازه از خواب بیدار شده. با تاکسی تا اینجا اومده و این یعنی حدودا نیم ساعت یا چهل دقیقه بعد از تلفن به استخر رسیده. امکان نداره که اکسترا و کافین بیست تا سی دقیقه زیر آب بوده باشن. وال که نیستن! یعنی هیچ وقت توی استخر غرق نشدن.
اطلاعات صددرصد دارم که چانیول خودشون رو توی آب انداخته و آسیبهاش شدیدتر از چیزی بودن که بخواد شنا کنه. میشه نتیجه گرفت که بکهیون به یه دلیلی خودش و چانیول رو تمام مدت روی سطح نگه داشته. بعد از کنار هم گذاشتن ایدههام استخر رو چک کردم. سورپرایز! اثر انگشتهای بکهیون روی میلهی پلههای استخر بود. پس همهی اون زمان بدن چانیول رو بین خودش و نردبون نگه داشته.
مورد دیگهای که توجهم رو جلب کرد زمانهایی بود که براش لورل باید میرفته و اون رو میکشته که کاملا همزمانی داشت با برنامههای یه قاتل دیگه. براشها همیشه مخفیانه کار میکنن و به ندرت دستور میگیرن که توی چه مکانی و چه ساعتی کسی رو بکشن که برعکس دستور مرگ چانیوله. اکسترا، لورل رو فرستاده تا کافین رو نجات بده و نه برعکس.
قضیهی بعدی جونگینه. اون شبی که کافین رو اولین بار سوار میکنه اونجا بوده. از ظهر دستور داشته که اونجا باشه. در حالی که چانیول شب درخواست هولدر شدن رو پذیرفته. میتونم شرط ببندم که اون دستور از طرف اسکچ اکسترا بوده. وقتی به جونگین درخواست هولدر شدن رو ارسال کرد من اونجا بودم.
نکتهی بعدی اتفاقیه که دیشب افتاد. بکهیون انقدر بلند داد کشید که همهی ما شنیدیم. میخواست ما بیایم اونجا. قبل از اون هم توی صحبتهایی که داشتیم مشخص شد که اکسترا حتی ده سال پیش هم هوای چانیول رو داشته.
برداشت نهاییم اینه که به یه دلیلی بکهیون میخواد از چانیول محافظت کنه و این کار رو با تلاش ظاهری برای صدمه زدن بهش میکنه. طوری که انگار یه خطر نامرئتی ولی جدی وجود داره. قبول میکنم که کارش به شدت خوبه. با اون زخمی که روی کتف چان انداخت واقعا همهمون رو متقاعد کرد که میخواد بهش آسیب بزنه.
YOU ARE READING
Not - [completed]
FanfictionNot فصل یک: پروژهی همزادهای انسانی سیستم با ۴ درصد خطا بسته شد. بکی به لامپ مهتابی و سقف سفید اتاق بیمارستان خیره بود. جزو چهار درصد بود یا نود و شش، نمیدونست. بوک اول از سری ot ژانر: رمنس، معمایی، اسمات کاپل: چانبک، چانبک
![Not - [completed]](https://img.wattpad.com/cover/341060123-64-k749683.jpg)