هاردی توی دفترچهای نوشت «وقتی بکهیون به توکی برسه خیلی زود بازداشت و به بیمارستان روانی کتلینگ منتقل میشه.
کنجکاوم دوباره چطور میخواد از سیستم فرار کنه؟
نقشهش برای به هم زدن ازدواجش با لویی، از بین بردن سندها و دستکاری مغز سیستم چیزی بود که حتی لویین هم از پسش برنمیاومد.
این بار من حرف میزنم و تو جواب بده.»
خط خطیش کرد. نمیتونست به نتیجه برسه. «شاید هم دنبال چیز دیگهای به توکی میاد. شاید میخوان منو ببینن.»
یه علامت سوال بزرگ کشید. «میخواد خودشو بکشه؟ چرا میخواد یولی مغازهش رو باز کنه؟» فلش زد. «منظورش از آخرین مسافرت این بود؟»
سرش رو بین دستهاش گرفت. فقط گذر زمان بود که جواب سوالهاشون رو میداد. نوشت «اما قطعا یکی از چانیولها رو دوست داره.»
ESTÁS LEYENDO
Not - [completed]
FanfictionNot فصل یک: پروژهی همزادهای انسانی سیستم با ۴ درصد خطا بسته شد. بکی به لامپ مهتابی و سقف سفید اتاق بیمارستان خیره بود. جزو چهار درصد بود یا نود و شش، نمیدونست. بوک اول از سری ot ژانر: رمنس، معمایی، اسمات کاپل: چانبک، چانبک
![Not - [completed]](https://img.wattpad.com/cover/341060123-64-k749683.jpg)