توی تاریکی هوا بیدار شد. بکی هنوز توی بغلش خوابیده بود. ناخوداگاهش انتظار داشت پسر بیخبر رفته باشه. حوله رو مثل پتو روی خودش کشیده و پاهاش رو توی شکمش جمع کرده بود. خشکی گلوش اذیتش میکرد. بدون اینکه بک رو بیدار کنه از روی تخت بیرون اومد.
گوشیش رو از روی زمین برداشت. باید اول از سیستم راهنمایی میگرفت. از اتاق بیرون زد. شرایط رو برای پنتون توضیح داد. آخرش پرسید. «میشه یه پماد برام بفرستی، یه چیزی که درد زخمها و کبودیهاش رو کم کنه؟»
«به عنوان هولدرش اگه بهت یه دستوری بدم میتونی انجامش بدی؟»
چان آب دهنش رو قورت داد «چی؟»
«به جز پماد برات دستبند، پابند، بانداژ و یه سری لوازم سکس رو میفرستم. استفادهشون کن.»
اخم پررنگی بین ابروهاش نشست. «قبلا تو هتل بودن مشتریهایی که بیدیاسام دوست داشتن ولی من از اون روش متنفرم. بکی هم احتمالا ازش متنفره. امکان نداره قبول کنه. اگه خودش نخواد هرگز همچین کاری رو نمیکنم.»
«این یه دستوره. بکی بیماره.»
چان غرید. «خب که چی؟ وقتی خودش نخواد تجاوزه. اینکه بیماره دلیل نمیشه تجاوز محسوب نشه.»
پنتون توضیحات طولانیتری تایپ کرد.
«اسکچ بکهیون بیماره. بیماریش داره با یه سرعت لگاریتمی پیشرفت میکنه. ممکنه تا چند هفتهي تعداد حملههاش در حدی زیاد بشه که اصلا نتونی با خودش حرف بزنی. بکهیون متولد شده که سرباز سیستم باشه. به دنیا اومده که بجنگه. از ده سالگی تا بیست سالگیش حتی یه روز رو هم بدون مبارزه و تمرین نگذرونده. حتی یه روز! طوری بزرگ شده که مثل یه ربات متحرک زندگی کنه. این خطای سیستم بوده که بیمار شده. اگه اوضاعش وخیمتر بشه ممکنه هر چیزی که یادگرفته رو به طرز غیرقابل کنترلی علیه بقیه استفاده کنه. بکهیون هیچ وقت توی اجتماع بدون یه نقاب روی چهرهش نرفته. اون زخمهایی که تو رو نگران میکنه روزمرهی اونه.»
نفس عمیقی کشید. «خب؟ تجاوز تجاوزه. میخوای کارهای وحشتناکتون رو با یه کار بد جبران کنی؟»
«سیستم طوری بکهیون رو پرورش داده ارتباطات انسانی رو پس بزنه. اگه تا آخر عمرت هم صبر کنی قرار نیست آغوشش رو برات باز کنه.»
زبونش رو برای لحظهای گاز گرفت تا یه ربات رو به فحش نکشه. «همین چند دقیقهي پیش نگفتم طرح نونی که میپختم رو روی بدنش تتو زده؟»
«هولدر کافین تو دستور داری بدن اون هیولا رو تحت کنترل خودت بگیری.»
VOCÊ ESTÁ LENDO
Not - [completed]
FanficNot فصل یک: پروژهی همزادهای انسانی سیستم با ۴ درصد خطا بسته شد. بکی به لامپ مهتابی و سقف سفید اتاق بیمارستان خیره بود. جزو چهار درصد بود یا نود و شش، نمیدونست. بوک اول از سری ot ژانر: رمنس، معمایی، اسمات کاپل: چانبک، چانبک
![Not - [completed]](https://img.wattpad.com/cover/341060123-64-k749683.jpg)