مارتین آشفته به ویدیویی که بیشترین ویو را داشت خیره بود. او جان و دوستانش را می شناخت. اگرچه ظاهر جان تغییر کرده بود اما با اندکی دقت برای اطرافیانش قابل شناسایی بود. فیلم رقص خیابانی فلامنکو ییبو و جان همراه با اجرای رقص دو نفره ی ساراباند با نوازندگی خیابانیسر و صدای زیادی به پا کرد.
مارتین در حال فکر برای جمع کردن این گند بزرگ بود که در اتتاقش با صدای بدی باز شد. مرد میانسال وارد اتاقش شده، در را بست:"مارتین تو چه غلطی داری میکنی؟ اون فیلم... فیلم جانه درسته؟"
مارتین ساکت بود. کنت خوان عصبانی داد زد:"با توام؟؟"
مارتین شرمسار سرش را تکان داد:"از شما عذر میخوام... کوتاهی از من بود"
کنت پوزخند زد:"معلومه که تو مقصری... من جان رو به تو سپردم... تا سه روز دیگه جان باید تو کاخ باشه... فهمیدی؟"
مارتین میدانست فرصت ولیعهد سر آمده، اجازه دفاع از جان نداشت. این یک دستور رسمی و واضح بود. مقابل کنت خشمگین تعظیم کرد:"بله قربان... اطاعت میشه"
مرد میانسال، عصبی از اتاق او خارج شده و در را به هم کوبید.*****
ییبو بطری آبجوی جان را کامل سر کشید. جان اخم کرد و با لحنی شل و ول گفت:"اون مال من بود... دهنی من بود"
ییبو ابروهایش را متعجب بالا برد:"دهنی تو بود؟ اوووو... خدای من... چند سالته؟"
جان گیج بود و متوجه ی سوال او نمی شد. ییبو خندید. چشمان جان سنگین شد و به خواب رفت.ییبو از جان پرسید:"میگم میخوای بریم یه آبی به سر و صورتت بزنی؟"
جان در عالم خواب جوابش را داد:"آره... خیلی گرمه... پاهامم تو شن داره میسوزه"
ییبو متوجه نشد:"شن کجا؟"
جان با اخمی ریز لبش را آویزان کرد:"ساحل... باید بریم اونور... خوشم نمیاد خیلی داغه"
مکس به آن دو نگاه میکرد:"اوه اونجا رو... یکیو داریم که تو مستی قراره خیلی چیزا رو لو بده..."همه توجهشان به سوژه ی جدید جلب شد و نگاهشان را از هارو به سمت آن دو چرخاندند.
جیمی نیشخندی زد و با یک خیز خود را به جان رساند. کنار او طرف دیگر جان نشست. دستش را بر شانه ی پسر مست گذاشت و تکانش داد:"جان... هی جان؟!"
جان با همان لحن وارفته نالید:"چییییههه؟!"
جیمی ذوق زده پرسید:"میگم... دوست دختر داری؟!"
همه ناامید و غرغر کنان جیمی را ساکت کردند. ییبو از روی تاسف سری تکان داد:"تو هم کل مغزت گیر کرده تو همین چیزا..."
سم ریز خندید:"خدایی خیلی احمقی... سوال بهتری به ذهنت نرسید؟"
مکس مسخره کنان گفت:"نه بابا... اون کل ذهنش یه چیزه... سکس... حالا خدا رو شکر همیشه هم ناکامه..."

YOU ARE READING
The Blue Dream / رویای آبی
Romanceییبو، جوانی ورزشکار با رویای شکستن مرزهای سرعت مسابقات رالی و ثبت امتیازی جدید و جاودانه در سر در کنار دوستانی بی نظیر و جان، شاهزاده ای فراری از چهارچوب های کسل کننده ی زندگی اشرافی که با آنها آشنا می شود یک شرط بندی و تغییر خط زندگی همه ی آنها ای...