از خواب پرید. نفس نفس میزد و پشت گردن و پیشونیش از عرق خیس شده بود.
دستش رو قلبش گذاشت و پارچه ی تیشرتش رو تو مشتش جمع کرد. ذره ذره تپش قلبش کم شد. نفس عمیقی کشید. پتو رو کنار زد و آروم از جاش بلند شد. به سمت در اتاق رفت. میدونست این سکوت و تاریکی یعنی همه الان خوابن اما وقتی پاشو تو سالن گذاشت تا به آشپزخونه بره، تصورشم نمیکرد یکی هنوز بیدار باشه:"بازم کابوس دیدی؟"
یهو پرید و عصبی غرید:"توی لعنتی هنوز بیداری؟"
هارو کمی عینکشو با انگشت اشاره اش بالا برد و بی تفاوت به ترسیدن چند ثانیه قبل ییبو جواب داد:"پ ن پ... الان من خوابم این عینکمه باهات حرف میزنه..."
عصبی کتابشو بست و رو میز گذاشت. پشت سر ییبو به سمت آشپزخونه رفت:"بازم همون خواب تکراری؟؟"
ییبو از آب سردکن یخچال برای خودش آب میریخت و بی توجه به سوال هارو بود. هارو دستش به سینه به کابینت پشت سرش تکیه داد:"باید باهام بیای بریم پیش روانکاوی که گفتم..."
ییبو آب تو لیوان رو یه نفس سر کشید و لیوان شیشه ای خالی کوبید رو میز:"میشه بی خیال شی و ازم بکشی بیرون؟ من خوبم هارو... وقتی یکی مریضه بهش بگی مریضه حالش بدتر میشه... یکی که شاد بهش بگی چه پر انرژی اونم واقعا انرژیش بیشتر میشه... شماها همتون گیر دادین که من حالم بده و باید برم پیش یه مشت روانی به اسم روانشناس برای درمان... به چع زبونی بگم من خوبم و نیاز به یادآوری همیشگیتون ندارم؟ این رفتارتون فقط حالمو بدتر میکنه"
ییبو قصد بیرون رفتن از آشپزخونه رو داشت که هارو رهشو بست:"ده سال گذشته و همیشه همین جوابو بهمون دادی!! واقعا بهتر شدی؟ نه... پس زر اضافی نزن... دیگه تایمت گذشته چه بخوای چه نخوای با من میای... حالا برو بکپ چون صبح زود با من میای جایی که میرم..."
ییبو خواست حرفی بزنه اما با دیدن نگاه برزخش دوستش عصبی زیر لب زمزمه کزد:"لعنت به همتون..."
ییبو پاکوبان و عصبی به سمت اتاقش رفت. کلافه وارد اتاقش شد و در محکم بست.
هارو تو فکر بود که با صدای خواب آلود مکس از فکر بیرون اومد:"باز چی شده؟ چرا تو و ییبو بیدارین؟ ساعت چهار صبحه"
هارو نوچی کرد و به سمت میز مطالعه ی کوچیکش، گوشه ی سالن رفت:"فکر میکنه چی شده؟ خواب بد دید و بیدار شد..."
مکس به سمت دستگاه قهوه ساز رفت:"میخوری؟"
هارو سرشو تکون داد:"آره ممنون... تو چرا بیدار شدی؟ برو بخواب"
مکس مشغول درست کردن قهوه بود:"واقعا فکر میکنی چرا بیدار شدم؟ با او دری که ییبو کوبوند خواب از سرم پرید..."

YOU ARE READING
The Blue Dream / رویای آبی
Romanceییبو، جوانی ورزشکار با رویای شکستن مرزهای سرعت مسابقات رالی و ثبت امتیازی جدید و جاودانه در سر در کنار دوستانی بی نظیر و جان، شاهزاده ای فراری از چهارچوب های کسل کننده ی زندگی اشرافی که با آنها آشنا می شود یک شرط بندی و تغییر خط زندگی همه ی آنها ای...