Chapter 26 ||Forever||

1.6K 158 116
                                        

A longest chapter

"همونطور که مشاهده کردین،خونه با وسایل داخلش به فروش میرسه.فقط چندتا کم و کسری داره..یکم هم گرد و خاک روشون نشسته که اونم به خاطر اینه از تخلیه اش چند ماهی میگذره..به هرحال...امیدوارم که مشکلی نداشته باشین."

اقای کاکس رو به هری و الیزا که روی مبل دفترش نشسته بودن گفت و به تلفنش که داشت زنگ میخورد جواب داد..

اونا با اطمینان سرشونو تکون دادن و رز بهشون لبخندی زد..اون بهتر از هرکسی میفهمید که اونا تا چه حد خوشحالن که دارن یه خونه ی مشترک میخرن..

چند هفته ای از اون روزی که خونه رو دیدن میگذره و تو این مدت اونا خونه هاشونو به فروش گذاشتن و مشغول جمع و جور کردن وسایلاشون بودن..

رز و نامزدش کریستین هم برای فروش خونه کمکشون کردن و باعث شد زودتراز چیزی که انتظارشونو داشته باشن همه چی رو برای نقل مکانشون آماده کنن.

اونا مطمئن بودن که دارن زندگی دونفره ی جدیدی رو برای خودشون میسازن و رابطه شونو جدی و قوی تر میکنن..و این تصمیم، هردوشون رو به شدت خوشحال کرده بود..

"صاحب خونه بود.گفت تا یه ربع دیگه میاد....خب...سند به نام کدومتون باشه؟"

الیزا بدون اینکه به هری نگاه کنه گفت:

"به نام هری"

اون پسر چشماشو گرد کرد و الیزا رو صدا زد اما اون دختر توجهی بهش نکرد.

الیزا از این بابت خداروشکر کرد که هری اشاره ای به این موضوع نکرد.اون برای کارش دلیل قانع کننده ای داشت.

رز سکوت کرده بود و دلیل این تصمیم الیزا رو نمیدونست اما مطمئن بود اون دختر هرتصمیمی گرفته به نفع اون پسره..

اون کاملا تو این مدت از عشق و توجهی که اون دختر به هری داشت اگاه بود و برای اون پسر خوشحال بود که همچین دختری وارد زندگیش شده.

"لیزا این درست نیست.تو هم داری بابتش پول میدی."

الیزا لبخندی زد و گفت:

"عزیزم این اصلا مهم نیست که خونه به نام کی باشه..مهم فقط اینه که ما قراره باهم دیگه اونجا زندگی کنیم..به اینجور چیزا فکر نکن"

"خب حداقل تو هم باید سهمی ازش داشته باشی.اینطوری که نمیشه."

اقای کاکس کمی باقضاوت نگاهشون کرد که دراخر با چشم غره ی رز مواجه شد..

خب..اینکه هری با قیافه ای اخمالو و معترض،کودکانه پافشاری میکرد و اصرار داشت که خونه به نام هردوشون باشه، یکم برای اون مرد که شناختی از هری نداشت تعجب برانگیز بود.

باورود فروشنده ی ملک بحث بی فایده ی هری با الیزا تموم شد و دراون روز، اون خونه رسما مطعلق به اون دختر و پسر شد..

Choose Love ||H.S||Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora