Song: Love story & Starlight
By: Taylor Swift
~~~~~
I said oh my, what a marvellous turn
It was the best night, never would forget haw we moved
the whole place was dressed to the nines, and we were dancing, dancing
Like we're made of starlight,Like we're made of starlight...
~~~~~
بادقت به رانندگی کردن هری چشم دوخته بود و لبخند از لباش پاک نمیشد.این صحنه که هری پشت فرمونه و تمام حواسش روی رانندگی و جادس، برای الیزا خیلی لذت بخشه.
اینکه هری الان سرگرمی جدیدی برای خودش پیداکرده و تنهایی بیرون میره و بامردم ارتباط برقرار میکنه خیلی الیزا رو خوشحال میکرد و متوجه شد که هری داره زندگیشو تغییر میده و بیماریشو فراموش میکنه..
متکی بر قرص و داروهاش نیست و سعی میکنه رفتاراشو کنترل کنه.مثل هرپسر دیگه ای دوست دخترداره و وقتشو باهاش میگذرونه.همه ی اینا به الیزا دلگرمی میداد که تونسته هری رو تغییر بده و ازش محافظت کنه...
گرمای لبخند الیزا به هری هم رسید و اون هم بالبخند و کنجکاوی به دخترکنارش نگاهی انداخت.
"به چی میخندی؟"
الیزا مفتخرانه ابروهاشو بالاانداخت و به روبه روش نگاه کرد.
"دارم تو دلم خودمو تحسین میکنم"
هری باهمون لحن کنجکاوش پرسید:
"خودتو تحسین میکنی؟چرا؟"
"چون تو انقدر عالی رانندگی میکنی"
هری تک خنده ای کرد و گفت:
"من عالی رانندگی میکنم و اونوقت تو خودتو تحسین میکنی؟"
"اره.چون من به تو رانندگی یاد دادم و حالا تو دست فرمونت از منم بهتره"
بعد تک خنده ای کرد و ادامه داد:
"من تقریبا سیزده بار ماشین پدرمو داغون کردم و دراخر مجبور شد ماشینشو عوض کنه...تو هیجده سالگی هم که رفتم امتحان رانندگی بدم از پشت به یه ون تاکسی زدم، طوری که سپر ماشین اموزشگاه کامل دراومده بود..خدای من...قیافه ی افسره که مربی من بود هیچوقت یادم نمیره وقتی رفت استفاء بده."
هردوخندیدن و هری به این فکر کرد که الیزا درگذشته چقدر شیطون تر از الانش بود.
"من کارخاصی نمیکردم و قصدی نداشتم که عصبانیش کنما.فقط هرکاری میگفت برعکسشو انجام میدادم"
هری اینبار بلند خندید و سرشو به معنای تاسف تکون داد.
"ازدست تو الیزا"
"ولی درنهایت باکمک پدر لیسا موفق شدم گواهی ناممو بگیرم ولی حتی پدرلیسا هم حاضر نبود ماشینشو دستم بده.خودمم که رفتم این ماشینو بخرم میترسیدم..البته رانندگیم بدنیست، فقط برای خودم محدودیت سرعت ندارم"
KAMU SEDANG MEMBACA
Choose Love ||H.S||
Fiksi Penggemar"میدونی حداقل هفتاد هشتاد درصد زیبایی دنیا به خاطر توئه؟" هری خندید و چال های هلالی شکلشو نشون داد. "الان شد صددرصد" "تو دیوونه ای؟" "نه..من فقط عاشقتم" ............. تو این داستان هری دارک نیست، ددی نیست، قاتل نیست، معروف نیست... هری تو این داستان...
