Chapter 31 ||Where is Harry?||

920 141 41
                                        


با سردرد شدیدی چشماشو باز کرد.دیدش تار بود و سعی کرد با پلک زدن بهترش کنه..اولین چیزی که دید، سرم بالای سرش بود..
با اخم به اطراف نگاه کرد و وقتی فهمید روی یکی از تخت های اورژانس دراز کشیده، سریع بلند شد و روی تخت نشست..

لیسا که داشت با پرستار راجب وضعیت الیزا حرف میزد، وقتی دید اون دختر بهوش اومد، به سرعت به طرفش رفت..

"الیزا"

اون دختر که همچنان خم به ابرو گرفته بود گفت:

"من اینجا چیکار میکنم لیسا؟"

و وقتی صحنه های مبهمی از چند دقیقه پیش رو به یاد اورد با هیجان گفت:

"هری...هری لیسا، هری کجاست؟"

لیسا که بی اختیار اشک هاش جاری شد شونه ی اون دختر و نوازش کرد و هیچی نگفت.

"لیسا حرف بزن، لعنتی بگو هری کجاست؟حالش خوبه؟من اینجا چیکار میکنم؟"

هر لحظه صدای اون دختر بالاتر میرفت و توجه چند پرستار رو به خودش جلب کرد.

"الیزا، خواهش میکنم اروم باش"

"چطور اروم باشم؟میگم هری کجاست؟هری من کجاست؟"

اینبار الیزا کنترلی روی صداش نداشت و با فریاد از لیسا توضیح میخواست..پرستاری که ازش مراقبت میکرد به طرفش رفت و سعی داشت وادارش کنه تا روی تخت دراز بکشه..

"عزیزم اروم باش.داد نزن و اروم دراز بکش"

الیزا از اینکه کسی بهش جواب نمیداد عصبانی شد و با شدت سوزن سرم رواز دستش جدا کرد و از تخت پایین اومد..
با این کارش دو پرستار دیگه هم اومدن تا ارومش کنن..

"بهم بگین هری کجاست؟جواب بدین..لیسا چرا چیزی نمیگی؟من میخوام برم پیشش..بگین کجاست؟"

از دستش خون می اومد و تنش به شدت میلرزید..قطره  اشکی از چشمش روی گونه ی خشکش چکید و سعی میکرد پرستارا رو که میخواستن ارومش کنن رو از خودش جدا کنه..

لیسا با گریه از اتاق بیرون اومد و میخواست دنبال اقای واتسون بره اما اون مرد، زودتر از لیسا خودشو به اورژانس رسوند و به طرف الیزا رفت..

"اقای...اقای واتسون هری....هری کجاست؟...میخوام...میخوام ببینمش..منو ببرین پیشش خواهش میکنم.."

الیزا دیگه کنترلی روی گریه اش نداشت و سیلی از اشک صورت بی روحشو خیس کرده بود..

اقای واتسون صورت الیزا رو بین دستاش گرفت و گفت:

"اروم باش الیزا...میریم پیشش..فقط اروم باش"

و به پرستارا اشاره کرد تا ولش کنن..وقتی الیزا رو تو بغلش گرفت، به وضوح متوجه لرزشش شد، پس سریع کتشو در اورد و روی شونه های اون دختر گذاشت.اونو از اتاق خارج کرد و همراه لیسا به سمت اسانسور برد..

Choose Love ||H.S||Cerita yang bikin terobses. Temukan sekarang