"خوبه.حالا پاتو به آرومی تکون بده.."
هری به تابعیت از حرف دکتر، پای چپش که تازه از گچ در اومده بود رو تکون داد.
"ببین میتونی راه بری؟..و دقت کن که جایی از بدنت درد میکنه یا نه؟"
الیزا بلافاصله به طرفش رفت و با گرفتن بازوش، کمکش کرد که از ویلچر بلند بشه.
اون پسر با احتیاط چند قدم تو اتاق برداشت و تمرکز کرد تا اگر دردی در ناحیه ای از بدنش، اذیتش میکنه به زبون بیاره.
به ارومی سرشو تکون دادو گفت:
"نه مشکلی ندارم."
"فعلا زوده که بتونی به خوبی راه بری و حرکت کنی، اما با استراحت کردن و خوردن غذای مفید و کافی، توان بیشتری برای تحرک پیدا میکنی..
قرص هایی که برای کوفتگی بدنت تجویز میکنم رو سر ساعت بخور.حمام اب گرم هم برای عضلاتت خوبه.."
دکتر همونطور که باند دور سر و دست هری رو باز میکرد گفت و بعد با لبخند حرفش رو کامل کرد:
"از لحاظ جسمی مشکلی نداری پسر.برو که امیدوارم دیگه پات به اینجاها باز نشه."
اون مرد با خوشرویی گفت و هری هم با لبخند جواب محبتشو داد اما الیزا مشغول تماشای چیز دیگه ای به جز لبخند فریبنده ی اون پسر بود..
موهای فر و شکلاتیش که حالا خیلی از قبل بلند تر شدن..و چقدر اون دختر دلتنگ نوازش کردن و بوییدن عطر دلنشین موهای پسرش بود.
بعد از خدافظی از دکتر، اونا از اتاق خارج شدن و الیزا ویلچر خالی رو در گوشه ای از راهروی اورژانس گذاشت.هری ترجیح داده بود تا دفتر دکتر مخصوصش، کمی راه بره.
بدون هیچ حرفی به مطب دکتر کوپر که طبقه ی دوم بیمارستان بود رفتن.منشی دکتر وقتی اون هارو دید از جاش بلند شد و با لبخند گفت:
"دکتر منتظر شماست"
الیزا لبخندی زد و سری تکون داد و میخواست همراه هری وارد اتاق شه اما منشی مانع رفتنش شد:
"آممم...شما نه..دکتر گفتن فقط آقای استایلز."
الیزا کمی نگاهش کرد و بعد به ارومی سرشو تکون داد..هری هم بدون هیچ حرف و واکنشی وارد اتاق شد..
انگار که میخواست فقط زود تر از این بیمارستان خلاص بشه..با اینکه هیچ انگیزه ای نداشت که بعد از این، قراره کجا بره و چیکار کنه؟
اون دختر روی صندلی داخل دفتر نشست و به رفت و آمدهای مردم در انتهای راهرو خیره شد..
احساس میکرد تو این مدت وزن سنگینی رو داره روی سینش تحمل میکنه...وزنه ای که هیچ ایده ای نداشت کی قراره از دستش خلاص بشه.
YOU ARE READING
Choose Love ||H.S||
Fanfiction"میدونی حداقل هفتاد هشتاد درصد زیبایی دنیا به خاطر توئه؟" هری خندید و چال های هلالی شکلشو نشون داد. "الان شد صددرصد" "تو دیوونه ای؟" "نه..من فقط عاشقتم" ............. تو این داستان هری دارک نیست، ددی نیست، قاتل نیست، معروف نیست... هری تو این داستان...
