Chapter 43 ||Trust||

1.3K 161 180
                                        



با حس برخورد حجمی از هوای سرد به پوست برهنش بیدار شد..هوا هنوز روشن نشده بود و عقربه های ساعت پنج صبح رو نشون میدادن..

اولین چیزی که دید، جای خالی هری روی تخت بود و بعد نگاهش به در نیمه باز اتاق افتاد.

درد زیرشکمش رو نادیده گرفت و از جاش بلند شد.لباس زیرش رو پوشید و ترجیح داد پیراهن هری رو تنش کنه و لباس های خودش رو که روی زمین بودن رو نادیده گرفت.

از اتاق خارج شد و همونطور که با عجله داشت دکمه های پیراهن رو میبست توی راهرو دنبال صاحبش میگشت..

"هری"

صداش زد اما جوابی نگرفت..وارد اتاق ویولت شد اما اونجا نبود..داخل حمام رو هم دید اما چشماش اون پسر رو پیدا نکرد.

به طبقه ی پایین رفت و اولین چیزی که دید، خورده شیشه هایی از یک لیوان اب، جلوی ورودی اشپزخونه بود..

داخل اشپزخونه رو نگاه کرد و بی حواس روی یه خورده شیشه پا گذاشت و باعث شد هیس بلندی بکشه.

چندان به درد پاش و خونی که پارکت هارو کثیف کرده بود اهمیت نداد و لنگ لنگان از اشپزخونه خارج شد و همون لحظه نگاهش به در نیمه باز دستشویی که برقش روشن بود افتاد..

با صورتی جمع شده از درد وارد دستشویی شد و هری رو درحالی دید که با صورتی اشفته و تنها با یه باکسر کنار توالت نشسته بود.

"هری"

با نگرانی به طرفش رفت و کنارش زانو زد..

"خوبی؟"

الیزا دستشو روی صورت اون پسر گذاشت و با شصتش نوازشش کرد..اون پسر بهش نگاهی نکرد اما به ارومی سرشو تکون داد.

"حالت به هم خورد؟"

از لب های پف کرده و در باز توالت مشخص بود که چه اتفاقی برای هری افتاده اما این کمی الیزا رو اروم کرد که حالا اون پسر هوشیاریشو بدست اورده و سبک شده..

هری بدون اینکه اینبار سرشو به عنوان تایید تکون بده نگاهش رو اول به زمین خونی دستشویی و بعد به پای زخمی الیزا انداخت و دراخر نگاه تیله ایش رو به چشمای تاریک اون دختر هدیه داد.

الیزا که تازه به یاد اورد از پاش داره خون میاد، از درد آه کوتاهی کشید و سعی کرد با جمع کردن پاش، جراحتی که شاید به خاطر بی دقتی هری ایجاد شده بود رو از دید اون پسر پنهان کنه..

لبخند مضطربی زد و گفت:

"چیـ..چیزی نیست هری.بی دقتی من بود...نباید روی..."

و حرفش قطع شد وقتی قطره اشکی رو دید که از چشم قرمز پسرش روی گونش چکید..با ناباوری بهش خیره شد..

این...اولین باری بود که گریه ی هری رو بعد از فراموشی میدید..و اون اشک...به خاطر زخم پای الیزا بود؟

Choose Love ||H.S||Cerita yang bikin terobses. Temukan sekarang