Song: Common
By: ZAYN :)
~~~~~
پایان قصه ی ما را همان اول لو دادند،
همانجایی که گفتند:
یکی بود، یکی نبود...
~~~~~
یک هفته از دیدن زد میگذره..
نمیتونم انکارش کنم که تو این مدت بهش فکر نکردم.
دوست داشتم بدونم اهل کجاست؟اسم اصلیش چیه؟شب ها کجا میخوابه؟خانواده داره؟
بیشتر به این فکر میکردم که شاید بتونم بهش کمک کنم.
تو این مدت یا کار بانکی برام پیش نمیومد یا اگر بود آقای پارکر یه نفر دیگه رو میفرستاد تا من از کار در نرم.
وقتی هم که ظهر میشد انقدر خسته بودم که از پیدا کردنش پشیمون میشدم و مستقیم میرفتم خونه.
اما امروز کارم کمتره..یعنی روز به روز کمتر میشه و شرکت دوباره داره مثل گذشته پیشرفت میکنه.
میزمو مرتب کردم و کیفمو برداشتم..دستی به لباسم کشیدم و از اتاق بیرون رفتم.
بدون اینکه به میز منشی نگاهی بندازم به سمت آسانسور رفتم اما باصدای اون دختر سرجام ایستادم و چشمامو بستم.
"خانم لارنس"
با ناله صداش زدم.
"جولیا"
"خانم لارنس"
به طرفش برگشتم و اینبار با حرص گفتم:
"جولیا"
"خانم لارنس"
تا جایی که میتونستم چشمامو چرخوندم.
"چیه؟"
"میتونم بپرسم کجا دارین میرین؟"
"ببخشید؟من رئیس شرکتم، اونوقت باید برای ورود و خروجم از تو اجازه بگیرم؟اصلا بگو ببینم؟تو منشی منی یا جاسوس آقای پارکر؟"
باخجالت نگام کرد و سرشو پایین انداخت.
اخم هامو وا کردم و به سمت میزش رفتم.
به طرفش خم شدم و بالبخند گفتم:
"سه روز آخر هفته رو بهت مرخصی میدم، اگه به آقای پارکر نگی من زودتر از وقت اداریم رفتم باشه؟"
میدونستم تازه نامزد کرده و از هرفرصتی استفاده میکنه تا با شوهرش بیرون بره و تفریح کنه..پس..چی بهتر از این که از این فرصت سواستفاده کنم؟
وقتی لبخند ملیحشو دیدم خندیدم و دماغمو چین دادم.
لپشو کشیدم و با عجله به سمت آسانسور رفتم.قبل از اینکه در آسانسور بسته شه انگشتمو به طرفش گرفتم و گفتم:
"هی تو، میدونستی بهترین منشی دنیایی؟"
بعد از اینکه مطمئن شدم لپاش گل انداخته، خندیدم و دکمه ی پارکینگ رو زدم.
YOU ARE READING
Choose Love ||H.S||
Fanfiction"میدونی حداقل هفتاد هشتاد درصد زیبایی دنیا به خاطر توئه؟" هری خندید و چال های هلالی شکلشو نشون داد. "الان شد صددرصد" "تو دیوونه ای؟" "نه..من فقط عاشقتم" ............. تو این داستان هری دارک نیست، ددی نیست، قاتل نیست، معروف نیست... هری تو این داستان...
