با لبخند وارد شوید :)
برای آخرین بار نگاهمو به اطراف خونه چرخوندم و آه کوتاهی کشیدم.
تقریبا پنج ماه اینجا زندگی کردم..بدترین و بهترین اتفاق ها توی این خونه برام افتاد.
دوباره مادر شدم، دوباره عاشق شدم و دوباره زندگیمو شروع کردم.
اونطور که فکر میکردم دل کندن ازش ساده نبود.
گرمای دستی رو روی شونم حس کردم و وقتی برگشتم چشمای درخشانش رو دیدم.
لبخندی زد و جوابشو دادم.
با گذاشتن دستش روی کمرم بهم فهموند که وقت رفتنه..
همراهش سوار تاکسی شدم و ویولت رو از کنار آنجل روی پاهام نشوندم.
هری هم کنارم نشست و شیشه ی ماشین رو برای صحبت با کارا و آقای پارکر پایین اورد.
"مراقب خودتون باشین بچه ها..باید میزاشتین تا فرودگاه همراهتون میومدیم."
با لبخند به کارا گفتم:
"نگران نباش کارا..وقتی رسیدیم لندن بهتون زنگ میزنم.ما دوباره برمیگردیم."
کارا به ناچار سرشو تکون داد..اینبار آقای پارکر حرف زد:
"بی خبرمون نزارین..الیزا،فقط دو هفته...بعدش باید بیای سرکار...بدتر از همه ی اینا جولیا مغز منو میخوره که تو کی برمیگردی..خودت دیدی که چقدر گریه کرد..مجبور شدم دو هفته به اونم مرخصی بدم که شرکت در ارامش باشه."
خندیدم و سرمو تکون دادم.
"تا وقتی برگردین خونه ای هم که سفارششو داده بودین آماده میشه."
"بابت همه چیز ممنون عمو"
"تو برام مثل لیسایی الیزا..هرکاری از دستم بربیاد برای خانواده ی هیوا میکنم."
بعد از حرفش به آنجل چشمکی زد و اون دختر با حالت کیوتی دستاشو روی دهنش گذاشت ریز ریز خندید..
کارا برای ویولت و آنجل دست تکون داد و سعی کرد بغضشو قورت بده.
بهش اخمی کردم و اون خندید و سرشو تکون داد.
هری هم با اونا خدافظی کرد و راننده به راه افتاد.
یه هفته اس که هری با من تو این خونه زندگی کرد و تو این مدت کلی اتفاق افتاد.
من ازش خواستم که با بلیطی که گرفته برگرده لندن و من بعدش میام اما اون گفت به هیچ وجه دیگه منو تنها نمیزاره.
تو این مدت کل داستان زین و آشنایی با آنجل رو براش تعریف کردم..
اتفاق هایی که برای شرکت افتاد..دادگاه و رئیس شدن من.
اومدن کارا به عنوان پرستار، رفتن زین به اکس فکتور و حالا هم شروع کارش تو لندن به عنوان یه خواننده.
YOU ARE READING
Choose Love ||H.S||
Fanfiction"میدونی حداقل هفتاد هشتاد درصد زیبایی دنیا به خاطر توئه؟" هری خندید و چال های هلالی شکلشو نشون داد. "الان شد صددرصد" "تو دیوونه ای؟" "نه..من فقط عاشقتم" ............. تو این داستان هری دارک نیست، ددی نیست، قاتل نیست، معروف نیست... هری تو این داستان...
