Song: Torn
By: Natalie
Song: Sign of the time
By: Harry styles💕
~~~~~
من قلبم رو به تو دادم ولی تو به مغز احتیاج داشتی...
~~~~~
وقتی به هتل رسیدن ساعت پنج صبح بود.
قبل از اینکه وارد اتاقشون بشن الیزا پیش جاش رفت تا هم خبر بده که هری رو پیدا کرده هم کارت اتاقشون رو بگیره و ازش بخواد که تا وقتی که ویولت بیدار نشده پیششون باشه.
با اینکه سوفی بیدار شده بود و کمی از دیدن اون وضع، بودن ویولت تو اتاقشون و چهره ی خسته و درمونده ی الیزا، کمی هول کرده بود، ولی با رفتن اون ها، جاش همه چی رو براش تعریف کرد، با اینکه میخواست کمی اروم پیش بره، اما خب چندان موفق نبود و خواب رو از چشم اون زن انداخت.
وقتی وارد اتاق شدن، قبل از اینکه بخواد کت خودشو دربیاره، کت خاکی و خونی هری رو از تنش دراورد و به طرف کمد رفت تا یه دست لباس راحتی تمیز براش بگیره.
اون پسر با کلافگی روی تخت نشست و آرنجشو روی زانوهاش گذاشت و سرشو پایین انداخت و باعث شد موهاش روی صورتش بریزه.
الیزا لباس هاشو روی تخت گذاشت و وارد حمام شد و تو کمداش دنبال جعبه ی کمک های اولیه گشت.
وقتی پیداش کرد خواست از حمام خارج شه اما یهو سرش گیج رفت و به دیوار تکیه داد.
بغض برای چندمین بار به گلوش چنگ انداخت.زانوهاش شل شدن و بی اختیار روی دیوار سر خورد و روی زمین نشست.
دستشو و روی دهنش گذاشت تا اجازه نده صدای هق هقش توی حمام بپیچه.در اون لحظه، برای اولین بار تو این مدت حس کرد تا چه حد شکسته شده.
احساس میکرد انگار روز به روز تیکه ای از وجودش ازش کنده میشه...احساس میکرد هر لحظه داره کوچیک و خرد تر میشه...به وضوح میتونست صدای چیریک چیریک ترک خوردن قلبشو بشنوه...قلبی که متعلق به کسیه که به خاطرش داره نابود میشه.
زانوهاش رو تو بغلش جمع کرد، با یه دستش جعبه رو داشت که به سینه اش چسبونده بود و با یه دستش دهنش رو نگه داشت و سرشو پایین انداخت..
شونه هاش به خاطر گریه ی بی صداش میلرزید..بی پناه تر از هرکسی، گوشه ی حمام خودشو جمع کرده بود و اشک میریخت..اون دختر تیکه تیکه شده بود...و هیچکس اونو نمیدید..هیچکس...
باصدای باز شدن در سرشو بلند کرد و قامت بلند پسرش رو تو چارچوب در دید.
نگاهشو ازش برداشت و به هرجایی جز اون پسر نگاه می انداخت.اشک هاشو پاک کرد و سعی کرد از جاش بلند شه.
هری قدمی به داخل برداشت و به طرف توالت رفت و روش نشست..درست رو به روی الیزا.
اون دختر کمی مکث کرد و بعد کنارش زانو زد.در جعبه رو باز کرد و نگاهی به محتویات داخلش انداخت.
ANDA SEDANG MEMBACA
Choose Love ||H.S||
Fiksyen Peminat"میدونی حداقل هفتاد هشتاد درصد زیبایی دنیا به خاطر توئه؟" هری خندید و چال های هلالی شکلشو نشون داد. "الان شد صددرصد" "تو دیوونه ای؟" "نه..من فقط عاشقتم" ............. تو این داستان هری دارک نیست، ددی نیست، قاتل نیست، معروف نیست... هری تو این داستان...
