شیئو نیشخندی زد «پیدام میکنی؟» با تمسخر گفت: چقدر از اون به اصطلاح داروهات کشیدی که داری چرتوپرت تحویلم میدی؟ نگاهش روی محتویات جعبه لغزید لحظهای بعد روی چیزی ثابت ماند بادبزنی آشنا.
جی هوآن با مکث آن را برداشت و آرام بازش کرد چشمهایش بی اختیار به کلمهی جی خیره شد.
_بازم اشتباه انتخاب کردی.
شیئو بادبزن را از دستش قاپید.
‹پس هنوز نگهش داشتی؟›
همان بادبزن بود اولین تصویری که سالها پیش برای اولین بار از جی هوآن دیده بود، مردی که پشت همین بادبزن صورتش را پنهان کرده بود.
‹ برای پیدا کردنش کل کلبهت رو زیر و رو کردم خوب قایمش کرده بودی.›
جی هوآن نگاهی به او انداخت: چرا دنبالش میگشتی؟ میخواستی دستت بگیری؟
‹نه، عزیزم چون برات مهمه میخواستم جلوی چشمات خردش کنم باید نابود شدن همه چیزایی که دوست داری رو ببینی... درست مثل کاری که با من کردی›
چند لحظه سکوت میانشان افتاد برخلاف انتظارش جی هوآن فقط شانهای بالا انداخت : باشه
‹باشه چی ؟›
_ میتونی بشکنی با چشم به جعبه سوم اشاره کرد: ولی هیچوقت نمیفهمی داخل اون یکی چیه.
اخم های شیئو در هم رفت: فکر میکنی نمیتونم بازش کنم؟ یه جعبه چوبیه مگه چقدر میتونه سخت باشه؟
_هر جور راحتی.
شیئو دندانهایش را روی هم فشرد جعبه را برداشت
‹از اول اشتباه کردم این مزخرفات رو برات آوردم›
خنجر جیبیاش را بیرون کشید نوک تیز آن را میان درزهای چوب فرو برد چند دقیقه گذشت و تبدیل شد به... یک ربع...
بیست دقیقه...
نیم ساعت....
اما حتی یک خط هم به جعبه نیوفتاده بود در آن مدت، جی هوآن بیاعتنا مشغول ترکیب کردن گیاه های داروییاش داخل پایپ بود انگار نه انگار مردی روبهرویش در آستانه انفجار قرار داشت وقتی تمام آنها را مصرف کرد به صندلی تکه داد کمکم چشم هایش گرم شدند درست وقتی خوابش برد با فریاد شیئو از جا پرید.
‹لعنت به تو›
جی هوآن چند بار پلک زد.
‹ و به این حقههای مسخرهات!›
جعبه را جلوی صورتش تکان داد.
‹چرا برای هر چیز لعنتیای که بهت مربوط میشه صد تا قفل و طلسم گذاشتی؟›
یکی از ابروهایش بالا رفت با صدای خواب آلود گفت:یه جعبه چوبیه، شیئو مگه باز کردنش چقدر سخته؟
شیئو با حرص یقهی لباسش را چنگ زد و از جا بلندش کرد.
‹بازش کن همین الان.›
ESTÁS LEYENDO
𝑻𝒉𝒐𝒖𝒔𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒆𝒔
Ficción histórica🍀این رمان به سبک: Heaven Official's Blessing , Husky, mo dao zu shi ، the untamed ⟨تو... پشت همهی این اتفاق ها بودی چطور تونستی باهام اینکارو بکنی⟩ ﴿عزیزم نمیدونی توی دنیای تاریکی که برام ساختی زندگی کردن چقدر میتونه سخته باشه الان تنها چیزی ک...
