*****
+لووو مطمئنی اشکال نداره؟
_چی بیبی؟
+همین که قراره یه تخت گنده رو بیارن تو اتاقمون دیگه! من خجالت میکشم خب!
لویی آروم خندید و قیچی رو از موهاش فاصله داد.
_هانی تخت رو کول نمیکنن بیارن که! تیکه تیکهست، میارن داخل، بهم وصل میکنن! لازم نیست بقیه بدونن تخته، میگیم کمده، کی به کیه؟
گفت و دوباره چرخید سمت آیینه.
هری همونطور که لبهی سنگ روشویی نشسته بود و پاهاش رو توی هوا تاب میداد، خیره بود به لویی که داشت چتریهاش رو کوتاه میکرد.
وقتی دست لویی رفت به سمت خمیر ریش و تیغ، خودش رو جلو کشید.
+من... من بکنم؟ لووو!
لویی با ابروهای بالا رفته به هری و صورت صافش نگاهی انداخت و با سرگرمی گفت: مگه بلدی عروسک؟
هری هم با نیش باز گفت: آره! برای زین انجام دادم! بلدم، عکس هم دارم تازه، وایسا نشونت بدم!
لویی دستش رو گرفت و گفت: حرفت قبوله لاو، بیا اینجا بعد میریم عکست رو میبینیم.
هری با ذوق دستهاش رو بهم کوبید و پاهاش رو کمی باز کرد تا لویی بینشون قرار بگیره.
بعد با دقت خمیر ریش رو روی صورت آلفا مالید و تیغ رو برداشت. دستش رو آروم جلو برد و با نهایت ظرافتی که میتونست، تیغ رو حرکت داد و روی قسمتی از پوستش کشید.
لویی ثابت ایستاده بود و با لذت نگاه میکرد به چهرهی متفکر و غرق در تمرکز هری. چشمهای درشت شده و زبونش که بین دندونهاش اسیر شده بود، وسوسهش میکرد تا به لبهاش حمله کنه و تا جون داره، ببوسش!
امروز، روز آخر بود. همون روزی که هری باید تجدید قوا میکرد و به نهایت توجه آلفاش احتیاج داشت.
موهای فرفریِ قشنگش، بالای سرش بان شده بود و آرایش ملیحی، صورتش رو نقاشی کرده بود.
لاک قرمز، ناخنهاش رو پوشونده بود و توی تیشرت لانگِ سفیدش، با شورتک کوتاه مشکی رنگ، در خوردنیترین حالت ممکن بود!
+خب حالا یکم بچرخ اینطرفی. لووو تکون نخور میبُره ها!
جوری با نگرانی میگفت "میبره" ، انگار قرار بود گردن آلفا رو قطع کنه! هیچ اهمیتی هم نداشت که به ثانیه نکشیده، محو میشه!
لویی پلک زد تا بهش بگه تکون نمیخوره و همچنان نگاهش رو ثابت روش نگه داشت.
هری لب پایینش رو لیسید و همونطور که تمرکز کرده بود، با صدای آرومی پرسید: چرا اونجوری نگاهم میکنی؟
لویی با لبهایی که تکونشون نمیداد، به سختی گفت: چجوری؟
هری دستهاش رو عقب کشید و تیغ رو برای آخرین بار، تمیز کرد.
+همینجوری دیگه! انگار میخوای قورتم بدی!
گفت و نخودی خندید.
لویی با شیطنت نگاهش کرد، دندون نیشش رو لیس زد و گفت: شاید چون میخوام قورتت بدم!؟
VOCÊ ESTÁ LENDO
A Whole New World(L.S/Z.M)
Fanfic🌤Let me share, this whole new world, with you(: ⭕️Complete⭕️ خوشحالم که به بوکم سر زدی🤍 این یه امگاورسه که کاپلِ غالبش، لری هستن💙💚 🔞دارای محتوای بزرگسالان من روشام و ممنونم که همراهمی🍓
