****
نزدیکهای صبح، درد هری به قدری کاهش پیدا کرد که توی خواب، به جسم انسانیش برگشت و لویی تونست روی تخت بذارش. خودش هم کنارش دراز کشیده بود و علیرغم اینکه چشمهاش بسته بودن تا کمی از سوزششون کم بشه، گرگش کاملا هوشیار و آماده بود.
چند ساعتی از طلوع آفتاب میگذشت و به دلیل پردههای ضخیم، بارقههای کوچیکی از تابشِ خورشید، داخل اتاق رو روشن کرده بودن. چشمهای لویی با حس کردنِ رایحهی شیرین و متفاوت جفتش، باز شدن.
هری به طرز شدیدی توی خواب داشت خودش رو بهش نزدیک میکرد؛ با وجود اینکه دمای بدنش بالا بود.
گونههای رنگ گرفته و لبهای از هم بازمونده و سرخش به همراه نفسهای سنگینش، نشانههایی بودن که به آلفا ورود به مرحلهی بعدی رو نشون میدادن.
چهرهی لوناش برافروخته و در عین حال زیبا و درخشان بود. لویی لبش رو لیسید و روی آرنجش نیمخیز شد. رایحهی هری دیوونهش میکرد، اون لعنتی بینهایت خوشبو و تحریک کننده بود!
با شنیدن صدای پایی اما بلافاصله به تام وصل شد تا قبل از در زدن برای آوردن صبحانه، بهش هشدار بده که اینکار رو نکنه. ازش خواست تا سینی صبحانه رو پشت در بذاره و خودش به همراه تمام خدمه، از اتاق فاصله بگیرن.
وقتی مطمئن شد اونها به اندازه مناسب دور شدن، ازجا بلند شد و سعی کرد در برابر نالهی پر از خواستنِ جفتش، که به دلیل دور شدن از آلفاش بود، مقاومت کنه.
سریع به سمت دستشویی رفت و بعد از انجام کارهاش با نهایت سرعت، سینی صبحانه رو از پشت در برداشت.
با نگاه کوتاهی به هری، سینی رو روی پاتختی گذاشت و بعد از برداشتن لیوان شیر گرم، کنارِ لوناش نشست.
_هری؟ بیدار شو عشق.
برخلاف همیشه که باید چندبار هری رو صدا میزد تا هوشیار بشه، اینبار با یکبار صدا زدن، پلکهای هری لرزیدن.
_هری؟ وقتشه پاشی عزیزم، باید یچیزی بخوری.
قبل از اینکه هری به نهایت تحریک شدگی برسه، باید چیزی میخورد. خواست دوباره صداش کنه اما چشمهای خمار و سبز رنگِ هری، درخشیدن.
خیره به چشمهای سرخ آلفا لب زد: لو...
کش و قوسی به بدنش داد و ادامه داد: هایی... صبح شد؟
آلفا دستی روی موهاش کشید و با لبخند پیشونیش رو بوسید.
_صبحت بخیر عشق، پاشو یچیزی بخور.
کمک کرد تا هری روی تخت بنشینه و بعد لیوان شیر رو دستش داد.
هری حس میکرد که یه چیزی فرق کرده، حالِ عجیبی داشت اما نمیتونست بفهمه چه چیزی متفاوت شده!
جرعهای از شیر نوشید و چهرهش درهم رفت. لیوان رو به سمتِ لویی گرفت و گفت: نمیخوام، بو میده!
لویی مطمئن بود که این، مثل هرروزه؛ پس اینکه هری از بوش خوشش نمیومد، به تغییر ذائقهش در اثر هیتش مربوط میشد.
ŞİMDİ OKUDUĞUN
A Whole New World(L.S/Z.M)
Hayran Kurgu🌤Let me share, this whole new world, with you(: ⭕️Complete⭕️ خوشحالم که به بوکم سر زدی🤍 این یه امگاورسه که کاپلِ غالبش، لری هستن💙💚 🔞دارای محتوای بزرگسالان من روشام و ممنونم که همراهمی🍓
