part 𔘓53

839 126 24
                                        


شونه به شونه هم وارد رستوران شدیم، انگار از قبل میز رزرو کرده بود چون گارسون سریع به سمت یک میز کنار پنجره زاهنماییمون کرد.

با تعلل صندلی رو عقب کشیدم و روش نشستم.
نمیدونم قیافم چه شکلی شده بود که تهیونگ گفت

تهیونگ_ خوبی جونگکوک؟انگار میخوای تشنج کنی

+خوبم...یکم استرس دارم

تهیونگ متعجب بهم خیره شد و بعد لبخند کوچیکی زد
تهیونگ_مگه میخوام بخورمت استرس داری چرا؟

+رفتارهات باعث میشه استرس بگیرم...

نفسمو بیرون دادم و با اخم کفتم
+تازه اینجاهم فضاش خیلی جدیه

تهیونگ_خوب چیکار کنیم ار جدی بودن در بیاد رستوران دیگه..

گارسون همزمان منو رو اورد.

+تهیونگ خیلی مشکوک میزنی میشه زودتر بگی چیشده؟

تهیونگ_حق منی که شخصا اومدم دنبالت و اوردمت یه رستوران لاکچری و برات میز رزرو کردم اینهمه بداخلاقی نیست

بعدم مثلا با قهر روشو برگردوند
فکر کنم استرسم زد بالا و زیادروی کردم

+ببخشید یه لحظه عصبانی شدم چون از بیخبری خوشم نمیاد

تهیونگ_میدونم تو یه خرگوش بداخلاقی

منو رو سمتم گرفت
تهیونگ_میخوای اول سفارش بدیم بعد حرف بزنیم

+باشه

خیلی زود جفتمون شام سفارش دادیم و منتظر اومدنش شدیم.
منتظر بودم تهیونگ سر بحثو باز کنه ولی انگار حالا حالاها قصدشو نداشت.

برعکس تلاش هاش برای اینکه شوخی کنه و خنده های گاه و بی گاهش غم زیادی از تو چشماش هویدا بود.
مجبور شدم خودم دست به کار بشم و سر صحبتو یه جوری باز کنم.

+خوب زود باش بگو دیگه اونوقت میگی چرا استرس داری خوب تو داری موهامو سفید میکنی

تهیونگ_ای بابا شاید این اخرین باری باشه که منو میبینی یکم باهام خوش اخلاق باشه

+تو مگه میزاری من خوش اخلاق باشم؟اصلا چرا باید این اخرین بار باشه؟

تهیونگ_جونگکوک من دارم از کره میرم.

انگار زمان ایستاده بود و نمیدونستم چی باید به زبون بیارم.
+چی؟

سریع خودمو جمع و جور کردم.
+عه؟ اوه که اینطور..حتما برای تحصیل میری..خوش بگذره موفق باشی..

𝙉𝙚𝙬 𝙎𝙩𝙪𝙙𝙚𝙣𝙩ⱽᵏᵒᵒᵏWo Geschichten leben. Entdecke jetzt